منوچهر آریان‌پور کاشانی فرزند عباس آریان‌پور کاشانی استاد ادبیات انگلیسی است. وی در هفتم شهریور ماه سال ۱۳۰۸ در کاشان به دنیا آمد. [۱] مدرسه عالی ترجمه را به کمک پدرش در سال ۱۳۴۸ بنیان نهاد. پس از فارغ‌التحصیلی در دانشگاه‌های آمریکا تدریس می‌کرد در سال ۱۳۴۸ به همراه پدرش مدرسه عالی ترجمه را در ایران بنیان گذاشت که در همان سال اولین دوره دانشجویان در آن مشغول به تحصیل شدند. این مدرسه عالی دانشجویانی را در رشته‌های مختلف ترجمه تربیت کرد. وی استاد دانشگاه کلرادو در آمریکا بوده و عضو دانشگا بین المللی ایران است.

دکتر منوچهر آریان‌پور کاشانی [۲] در سال‌های آغازین دهه ۱۳۵۰ به کمک دانشجویان و برخی استادان همان مدرسه عالی کار تالیف فرهنگ آریان‌پور را آغاز کرد [۳] که ثمره آن امروز انواع لغت‌نامه‌های فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی است.[۴] دکتر منوچهر آریان‌پور کاشانی علاوه بر فرهنگ لغت[۵] اثار دیگری نیز تالیف و ترجمه کرده‌است.[۶] یکی از این آثار "دستورزبان وآیین نگارش انگلیسی پیشرو" نام دارد.[۷]

آثار [ویرایش]

کتابهایی در زمینه زبان و ادبیات انگلیسی همانند: فرهنگ پیشرو، فرهنگ همسفر، فرهنگ گسترده و فرهنگ وبستر نیوورد از آثار ایشان است.

منابع [ویرایش]

1.     سالنامه جاودانه های ایران

2.     University of Kashan - دکتر منوچهر آریان‌پور حق تألیف کتاب‌هایش را به دانشگاه کاشان بخشید

3.     منوچهر آریان‌پور کاشانی

4.     دیکشنری آریان‌پور- آنلاین - وب سایت - ایندکس ایران

5.     بخوان داتکام >> لیست کتاب منوچهر آریان‌پور کاشانی؛ خرید اینترنتی کتاب - بزرگترین فروشگاه کتاب

6.     معرفی آثار پدیدآورنده - آریان‌پور، منوچهر

7.     آریانپور کاشانی، منوچهر، 1308- - دستورزبان وآیین نگارش انگلیسی پیشرو آریان‌پور /... - 1380

8.     فارسی به انگليسی (عمومی )

- فرهنگ فشرده فارسي به انگليسي

دكتر عباس و دكتر منوچهر آريانپور

امير كبير ۱۳۵۵

فرهنگ پيشرو آريانپور ۱/۴ جلدي

دكتر منوچهر آريانپور كاشاني

۱۳۸۲

انگليسی به فارسی (عمومی )

فرهنگ ۶ جلدي پيشرو آريانپور

دكتر منوچهر آريان پور كاشاني

۱۳۷

 

منوچهر آریان‌پور کاشانی فرزند عباس آریان‌پور کاشانی استاد ادبیات انگلیسی است. وی در هفتم شهریور ماه سال ۱۳۰۸ در کاشان به دنیا آمد. [۱] مدرسه عالی ترجمه را به کمک پدرش در سال ۱۳۴۸ بنیان نهاد. پس از فارغ‌التحصیلی در دانشگاه‌های آمریکا تدریس می‌کرد در سال ۱۳۴۸ به همراه پدرش مدرسه عالی ترجمه را در ایران بنیان گذاشت که در همان سال اولین دوره دانشجویان در آن مشغول به تحصیل شدند. این مدرسه عالی دانشجویانی را در رشته‌های مختلف ترجمه تربیت کرد. وی استاد دانشگاه کلرادو در آمریکا بوده و عضو دانشگا بین المللی ایران است.

دکتر منوچهر آریان‌پور کاشانی [۲] در سال‌های آغازین دهه ۱۳۵۰ به کمک دانشجویان و برخی استادان همان مدرسه عالی کار تالیف فرهنگ آریان‌پور را آغاز کرد [۳] که ثمره آن امروز انواع لغت‌نامه‌های فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی است.[۴] دکتر منوچهر آریان‌پور کاشانی علاوه بر فرهنگ لغت[۵] اثار دیگری نیز تالیف و ترجمه کرده‌است.[۶] یکی از این آثار "دستورزبان وآیین نگارش انگلیسی پیشرو" نام دارد.[۷]

آثار [ویرایش]

کتابهایی در زمینه زبان و ادبیات انگلیسی همانند: فرهنگ پیشرو، فرهنگ همسفر، فرهنگ گسترده و فرهنگ وبستر نیوورد از آثار ایشان است.

منابع [ویرایش]

1.     سالنامه جاودانه های ایران

2.     University of Kashan - دکتر منوچهر آریان‌پور حق تألیف کتاب‌هایش را به دانشگاه کاشان بخشید

3.     منوچهر آریان‌پور کاشانی

4.     دیکشنری آریان‌پور- آنلاین - وب سایت - ایندکس ایران

5.     بخوان داتکام >> لیست کتاب منوچهر آریان‌پور کاشانی؛ خرید اینترنتی کتاب - بزرگترین فروشگاه کتاب

6.     معرفی آثار پدیدآورنده - آریان‌پور، منوچهر

7.     آریانپور کاشانی، منوچهر، 1308- - دستورزبان وآیین نگارش انگلیسی پیشرو آریان‌پور /... - 1380

8.     فارسی به انگليسی (عمومی )

- فرهنگ فشرده فارسي به انگليسي

دكتر عباس و دكتر منوچهر آريانپور

امير كبير ۱۳۵۵

فرهنگ پيشرو آريانپور ۱/۴ جلدي

دكتر منوچهر آريانپور كاشاني

۱۳۸۲

انگليسی به فارسی (عمومی )

فرهنگ ۶ جلدي پيشرو آريانپور

دكتر منوچهر آريان پور كاشاني

۱۳۷

"آریان پور کاشانی" تمامی اموالش را به دانشگاه کاشان اهدا می کند

47653 -۲۹ آبان ۱۳۸۷

مسئول ستادجلب مشارکتهای دانشگاه کاشان از واگذاری و اهدای تمامی اموال موروثی خاندان "آریان پور کاشانی" به این دانشگاه خبر داد.

 

دکتر "عباس زراعت" ارزش این اموال که شامل چند واحد مسکونی، باغ، زمین و مرکز آموزش عالی است را بیش از 100 میلیارد ریال اعلام کرد. وی اظهار داشت: دکتر "منوچهر آریان پور" با توجه به تعاملی که با این دانشگاه دارد، حق تالیف کتابهای خود را پس ازمرگ را نیز به دانشگاه کاشان واگذار کرده است. رئیس دانشکده علوم انسانی دانشگاه کاشان افزود: آریان پور همچنین سالانه جوایزی را برای دانشجویان و دانش آموختگان رشته زبان انگلیسی این دانشگاه در نظر گرفته است. وی با تقدیر از تلاشها و اقدامهای خیرخواهانه خاندان آریان پور ، ابراز امیدواری کرد: در راستای ارتقای سطح علمی دانشجویان، افراد نیکوکار دیگری در تاسی از آریان پور، برای برطرف کردن نیازهای این دانشگاه، کمک کنند. دکتر منوچهر آریان پور کاشانی در سال 1309 در تهران به دنیا آمد و پس از اخذ دیپلم برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و کارشناسی و کارشناسی ارشد را در گرایش ادبیات انگلیسی و زبان شناسی و دکترا را در گرایش ادبیات قرن 16 و 17 (ادبیات رنسانس ) اخذ کرد. وی ضمن سالها تدریس در دانشگاه های ایالات متحده آمریکا با همراهی پدرش دکتر "عباس آریان پور" مدرسه عالی ترجمه را در ایران بنیانگذاری کرد. محصول یک عمر تحقیق و مطالعه آریان پور کاشانی، تالیف هفت فرهنگ لغتهای متعدد انگلیسی به فارسی ، فرهنگ لغتهای پیشرو، نگارش مقاله های متعدد در باره ادبیات انگلیسی و ترجمه و تالیف چند کتاب به فارسی و انگلیسی است. این استاد فرهیخته هم اکنون دوران بازنشستگی خود را در ایالات آمریکا سپری می کند و چندین بار به همراه همسرش خانم "شری اندرسون" برای تدریس دوره های کوتاه مدت آموزش زبان به صورت افتخاری به دانشگاه کاشان آمده است.

 

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب

نخند!
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری
نخند!
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند
نخند!
به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده
نخند!
...به دستان پدرت
به جاروکردن مادرت

به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس ،

به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،

به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،

به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،..........

....نخند،نخند که دنیا ارزشش رانداردکه تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!!

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!!

آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بارمی برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جارمی زنند

سرما و گرما می کشند،
وگاهی خجالت هم می کشند،.......خیلی ساده ...

 

زندگی نامه سهراب سپهری

سهراب سپهري فرزند اسد الله سپهري در سال ۱۳۰۷ در روز ۱۵ مهر ماه در کاشان به دنيا آمد. كودكي خود را در كاشان در باغي بزرگ به سر آورد. اين باغ كه يكي از باغ‌هاي زيباي كاشان بود به اجداد وي تعلق داشت‌. در خاندان سپهري بزرگ مرداني ظهور كرده بودند كه نامشان در تاريخ ادب و هنر ايران ثبت شده است‌. در ميان اجداد پدري سپهري نام مورخ الدوله نويسنده ناسخ التواريخ بيش از همه معروف است‌...


او نيز بخش مهمي از زندگي و عمر خويش را در اين باغ به سر آورده بود و پس از آنكه در فنون تاريخ نويسي به حدي بالا رسيد توسط دربار قاجار به تهران احضار شد ولي اين باغ همچنان پابرجا بود. تقدير چنين بود كه پس از گذشت ساليان سال كودكي در اين باغ به نشو و نما بنشيند كه از اوايل كودكي خويش داراي طبعي سرشار و رواني زيبا بود. سپهري كه بعدها به عنوان يكي از بزرگترين شاعران طبيعت گرا و طبيعت شناس ايران مورد قبول همگان قرار گرفت‌، اين جنبه مهم از شخصيت خويش را وام دار بزرگ شدن در اين باغ بود كه به سان پنجره‌اي بزرگ به آفاق طبيعت گشوده شده بود. آري بي گمان نقش اين باغ و طبيعت بكر كاشان در استغراق سپهري در جلوه‌هاي عميق طبيعت آن چنان پر رنگ و ملموس است كه هرگز نمي‌توان آن را ناديده گرفت‌. بي جهت نبود كه او پس از آن كه به يكي از نقاشان بزرگ ايران زمين بدل شد و در تهران آوازه‌اي بزرگ يافت‌، علي رغم معروف بودن و علي رغم سرگرمي‌هاي گوناگون كاري‌، هر گاه كه فرصت مي‌يافت خود را به كاشان مي‌رساند و در خلوت اين باغ به فكر فرو مي‌رفت‌.كوتاه سخن اين كه نمي‌توان از زندگي سپهري سخن به ميان آورد ولي از باغي كه در آن بزرگ شد سخن نگفت‌.واقع اين است كه هويت سپهري از جست وخيزهاي كودكانه او در باغي شروع مي‌شود كه ذكر آن در شعرش زيباترين ذكر است‌: باغ ما در طرف سايه ي دانايي بود.

باري‌، سپهري در نخستين سال‌هاي زندگي با روحي ظريف و رواني لطيف چشم به نظاره هستي گشود و طبق سنت خانواده كه هنر آموزي جزو اصول آن به شمار مي‌رفت در سال‌هاي نخستين زندگي با مظاهري از هنر آشنا شد و آن گاه راه به مكتب و مدرسه برد. كودكي او يك كودكي زيبا و منحصر به فرد بود به گونه‌اي كه هيچ گاه نتوانست زيبايي‌هاي آن را فراموش كند. او هم زمان با درس آموزي در دبستان به محيط پيرامون خويش و انسان هايي كه در كسوت‌هاي گوناگون مي‌ديد نظر داشت‌. شايد بتوان گفت از همان آغاز شاعر بود زيرا نگاه او به زندگي درست از همان اوان شكل گرفته است‌. بنابراين كودكي سپهري يك كودكي عادي و معمولي نيست بلكه كودكي شاعر بزرگي است كه الفباي شعري خويش را از كوله بار كودكي اش اندوخته و آموخته است‌. شعر او گواه اين حقيقت است كه سپهري بخشي از موجوديت فكري خويش را مديون عهد صغر است‌.

تركيب خانوادگي خاندان سپهري با وجود عموهايي هنرمند اين اجازه را به طفل نوباوه داده بود كه با تجربيات از نزديك در تماس باشد. خاطرات سپهري نشان دهنده ماجراهاي شيرين و عزيزي است كه در متن آن ذوق و صفا به چشم مي‌خورد. اين ذوق و اين صفا بعدها نه تنها از بين نمي‌رود و نه تنها كاسته نمي‌شود بلكه روبه تكامل و ازدياد دارد شايد بتوان گفت‌:مراحل پس از كودكي سهراب‌، شرحي است بر زيبايي‌هاي بي پايان يك زندگي كودكانه‌. سپهري در كودكي خود بود و بعدها هر اندازه كه پيش رفت و بالندگي يافت‌، بر قوس خود وي دوايري ديگر افزوده شد.

در اين جا شرح كودكي زلال و انباشته از زيبايي وي را فرو گذاشته و ادامه زندگي او را پي مي‌گيريم‌.

دوران درس آموزي سپهري در دبستان به شكل معمولي سپري شد. مثل همه كودكان مشق مي‌نوشت‌، مثل همه كودكان بازيگوش بود، مثل همه كودكان از معلم مي‌ترسيد، مثل همه كودكان از تعطيلات خوشش ميآمد و مثل همه كودكان تنبيه مي‌شد. اما او در چندين صفت با همه كودكان فرق داشت‌:

اول اين كه عشقي عجيب به نقش داشت بنابر اين مثل همه كودكان نقاشي نمي‌كرد بلكه مثل خودش نقاشي مي‌كرد. دومين تفاوت او با كودكان هم سن و سالش اين بود كه در خانه شور و شر به پا مي‌كرد ولي در مدرسه كودكي معصوم و طفلي بسيار مودب بود. بنابر اين تنبيه شدن او در مدرسه هيچ وقت به خاطر بازيگوشي يا شلوغي نبود بلكه به جهت اين بود كه بيش از اندازه نقاشي مي‌كرد. فراموش نكرده‌ايم يكي از معلمانش وقتي ذوق عجيب او به كشيدن عكس‌هاي مختلف از دار و درخت و در و ديوار و اسب و جنگل را ديده بود با دل سوزي به او گفته بود:و همين نقاشي يك روز تو را بدبخت خواهد كرد.

معلم درست مي‌گفت اما سخن او درباب اين كودك هرگز مصداق نداشت زيرا اين كودك كودكي معمولي نبود. درست كه پشت نيمكت نشسته بود ولي بيش از كودكان نيمكت نشين مي‌دانست‌. درست كه هر روز راه دبستان مي‌پيمود ولي استعدادي در جبين داشت كه منتظر بود پرده كودكي كنار رود تا او شكوفا شود. اين شكوفايي زماني آغاز شد كه پس از تحمل روزهاي كند و تند دبستان او راه به دبيرستان برد. نخستين جلوه‌هاي طبع شاعرانه وجود اين كودك نقش دوست را از چنگال نقش رها كرد.بدين سان عنصر ديگري در زندگي وي نمايان شد كه اجازه نمي‌داد يك بعدي بودند شخصيت او را در خود فرو برد. همين كه در ۱۷ سالگي ديواني را به چاپ سپرد نشان از آن دارد كه استعداد در وجود او همواره راهي به جولان مي‌جست‌.

آشنايي با چهره‌هاي فرهنگي شهر كوچك كاشان اين اجازه را به سپهري نوجوان مي‌داد كه به مقولاتي فراتر و بزرگ‌تر فكر كند. از اين رو سهراب هنوز پا به جواني نگذاشته بود كه در تعدادي از هنرهاي رايج و مرسوم دستي بر آتش داشت‌. خط زيبا،نقش زيبا، شعر زيبا و نگاه زيبا اوصاف آن روزگاران شخصيتي است كه بعدها هيچ يك از هنرهاي خويش را از دست نداده است‌.

سپهري در ايام جواني اين توفيق را داشت كه مجمع الجزاير هنرهايي اصيل و ارزشمند شود.در ميان هنرهاي او در اين عهد، چيزي كه بيش از همه مهم است بيان زيبايي است كه صفت او محسوب مي‌شود. همين صفت است كه اخلاق و منش او را به منشي پر از جذابيت بدل كرده است‌. جذابيت سپهري چنان بود كه از ديد هيچ كس مخفي نمي‌ماند. دوستان او راويان خاطراتي هستند كه در يك سوي آن قضاياي تمام شده قرار دارد و در يك سوي آن جذابيت پايان‌ناپذير جواني كه مي‌رفت فتح كند: فتح زندگي‌، فتح هنر، فتح آينده و سرانجام فتح جاودانگي‌.

جاودانگي سهراب سپهري درست از جواني اش شروع شد. هنوز جوان بود كه الفباي فرزانگي را از روحش به سر انگشت ظهور آورد. نگاه فراخ او به پديده‌هاي ملموس و ناملموس كه بعدها عناصر شعر و شعور او را تشكيل دادند همگي ميراث بازمانده ايام جواني سپهري هستند.

اشتغال جدي به درس و بحث و تمركز بسيار قوي به پديده هنر جواني سپهري را در عرصه‌اي پر روح ناپديد كرده است‌. آري‌، سپهري جواني خويش را به پاي هنر نهاد و دمي نياسود. اين اندازه تمركز و هنر وري نشان از آن دارد كه او در هنر به جست و جوي حقيقت و خويشتن مشغول بود.

شتافتن به عرصه‌هاي بعد كه خود را در تحصيلات دانشگاهي و مشغول شدن در كارهاي اداري نمايان مي‌كند هرگز نمي‌تواند اشتياق جدي سپهري به مقولات هنر را از بين ببرد. گويا عهد بسته بود همه چيز را به خدمت هنر بياورد: از درس تا كار و از سمت‌هاي اجتماعي تا مقولاتي كه براي آينده نياز داشت‌.

او حتي در دوره تحصيل در دانشگاه نيز بيش از آن كه به كتاب‌هاي درسي بيانديشد به شكار جلوه‌هاي هنري زمان مي‌گذاشت‌. از اين روست كه خاطراتش تماماً خاص و استثنايي هستند.

باز شدن پنجره ي سفر زندگي وي را به افقي وسيع‌تر رهنمون مي‌شود. سپهري با پيوستن به قافله ي سفر شروعي ديگر را رقم مي‌زند. گوياطفل وجودي او منتظر دستي بود كه تا تولد دوباره را تجربه كند و آن گاه در زندگي و آثارش نمايان شود. اين دست بي گمان دست سفر بود: سفر در اقطار زمين و زمين را زير گامهاي تجربه لمس كردن‌.

سهراب سپهري پس از آنكه تحصيلات خويش را به پايان برد، در نخستين انتخاب دست به انتخابي بزرگ زد. اين انتخاب‌، انتخاب حركت و تحرك بود. از اين رو تن به حركت داد و راه رفت‌: از شرق تا غرب و چنين است كه او را در دهه‌هاي مياني زندگي اش هرگز ثابت و ساكن نمي‌بينيم بلكه هر روز در جايي است‌. اگر روزي در كارگاه نقاشي خويش است‌، چند روزي در زير خيمه طبيعت به نظاره ايستاده است‌. اگر روزي با دوستي قرار سكوت مي‌گذارد، چند روزي با مادر طبيعت قرار هم سخني مي‌گذارد.

آري‌، قرار سكوت زيرا سپهري هرگز در جمع‌ها لب به سخن نمي‌گشود. در زندگي او سكوت و تفكر يكي از پررنگ‌ترين مسايل است كه تا امروز مورد توجه قرار نگرفته است‌. سپهري زندگي خويش را وقف خاموشي و نگريستن كرده بود. از اين رو بود كه هيچ كس از اصحاب هنر سخني را از او به ياد ندارد كه در رد و اثبات كسي بر زبان آورده باشد. منش سپهري نگريستن و گذشتن بود.منطق او منطق نبرد نبود بلكه اين گونه سامان گرفته بود كه همواره با مدارا سپري شود. او انساني منزوي نبود ولي به غايت منضبط و قانون مدار بود. سپهري به دوست گرفتن و دوست داشتن عقيده‌اي ژرف داشت ولي هيچ گاه خود را از چارچوب انساني و اخلاقي كه براي خود تعريف كرده بود، خارج نمي‌كرد.

حوادث زندگي او چه كوچك و چه بزرگ و چه جدي و چه غير جدي در نهايت به انسان و طبيعت ختم مي‌شود. زندگي نامه او زندگي نامه انساني است كه راه سفر در پيش گرفته و به اوج سفر مي‌كند. اين اوج يك روز در شعر تجلي مي‌كند و يك روز در نقاشي‌. اين جا بايد ايستاد: سپهري مدار زندگي خويش را اين گونه رقم زد كه پيوسته در حال حركت و شدن باشد.اين شدن به شكل پرواز صورت مي‌گيرد و اين پرواز دو بال دارد: شعر و نقاشي‌.

از دهه ۱۳۳۰ كه سفرهاي سپهري به خاور و باختر آغاز مي‌شود، او از تيررس معلومات و خاطرات دور مي‌افتد. چنين مي‌نمايد كه زندگي او در اين برهه‌ها نامعلوم و نامشخص است اما هرگز چنين نيست زيرا در حقيقت اگر قواعد زندگي او را در نظر بگيريم كه مقداري از آن‌ها در اين زندگي نام مورد اشاره قرار گرفت خواهيم ديد او همواره در مسير زندگي به سمت جلو مي‌شتابد. كوتاه سخن اين كه زندگي نامه او زندگي انسان پر شوري است كه با اسلوب خاص خودش زندگي خويش را به سر آورده و در نهايت به توفيقي بزرگ و كم نظير دست يافته است‌.

رفتار بزرگ منشانه او با خانواده‌، دوستان‌، آشنايان‌،اصحاب هنر، اصحاب فكر و ديگر كساني كه در زندگي خويش با آنها در تماس بود نشان دهنده غناي روز افزون حيات انساني است كه نمي‌توان در باب او به مسائل متداولي چون‌: تولد، تحصيل‌، حادثه‌، كار، ازدواج‌، شغل‌، پول‌، ادعا، ديده شدن‌، استاد شدن و سرانجام مرگ بسنده كرد.

زندگي نامه او حاوي فرم خاصي است كه فراتر از مسائل زاده شدن و از دنيا رفتن جلوه مي‌كند. به عبارتي ديگر: ما در زندگي نامه سپهري با عناصري پر از زندگي و عشق و تبلور و زيبايي مواجه هستيم‌. اين عناصر هم در شعر او و هم در نقاشي او به زيباترين وجه ممكن بازتاب يافته است‌. اكنون بي هيچ واهمه‌اي به سهولت مي‌توان گفت‌: زندگي نامه سپهري‌، نقاشي‌هاي او و شعرهاي اوست‌. هر چند كه انسان بود و مثل آدميزادگان در زمين مي‌زيست‌، اما چنان كرده بود كه گويا زمين در او مي‌زيست‌.

او وقتي مي‌گفت‌: من به آغاز مين نزديكم‌، در حقيقت زندگي نامهء خويش را با كوتاه‌ترين جمله ممكن بيان مي‌كرد، بي آنكه سخني از سال و زاد و جا و شهر و مكان به زبان آورده باشد. شايد بتوان ادعا كرد: بند بند شهرهاي سپهري و نقش نقش نقاشي‌هاي او بريده‌اي از زندگي اوست كه كل زندگي اش را در خودش جا داده است‌. اين موضوع اندازه واضح است كه شايد لازم نباشد به نمونه‌اي خاص اشاره كنيم‌.

صداي پاي آب كه در دهه ۳۰ ساخته شد، به وضوح نشان مي‌دهد كه سپهري در مجراي زندگي هر لحظه در حال نگارش زندگي و زيست نامه خود بود. در اينجا با اشاره گذار به مراحلي چند از زندگي شاعرانه نقاش هستي اين بيوگرافي را به پايان مي‌بريم‌.

سپهري دهه اول و دوم زندگي خويش را با علم و هنر به سر آورد. دهه سوم زندگي‌اش را به تجربه اندوزي و سفر و دهه چهار زندگي خويش را بيشتر به سفرهاي دراز اختصاص داد. در اين دوره بود كه بارها و بارها به‌: ژاپن‌، فرانسه‌، ايتاليا، هندوستان‌، آمريكا، و بسياري ديگر از كشورهاي شرق و غرب سفر كرد. بسياري از آگاهان زندگي و شعر وي را تأثير پذيرفته از تعاليم خاور دور و اديان هند و بودا مي‌دانند. برخي ديگر معتقد شده‌اند كه او تحت تأثير اديان ژاپن بوده است‌، اما درست اين است كه او انساني بود كه تعالايم خويش را از زندگي مي‌گرفت و هرگز هيچ يك از ميراث‌هاي درست و منطقي زندگي را نفي نمي‌كرد. براي او آنچه مهم بود، قرار داشتن در مدار زندگي بود، نه شرق و غرب‌. بنابراين خط پر رنگ حيات او، در اين نكته خلاصه مي‌شود كه در جستجوي زندگي به راه افتاده بود و قصد داشت تا آخرين قلمرو پيش برود.

در اين ميان آشنايي و رفاقت او با ستون‌هاي بزرگ ادب فارسي و بيش از همه نيما يوشيج و فروغ فرخزاد نشان دهنده كشش و ذوق اوست‌. سپهري با همه بزرگان شعري ايران ايام خود دوستي داشت‌، اما در بين آنها استقلال خود را حفظ مي‌كرد. در هيچ يك از صفحات زندگي او به نمونه‌اي از تنش و بحران برخورد نمي‌كنيم‌، بلكه راه او راه هنر است و در اين راه سكوت را بر هر چيزي ترجيح مي‌دهد.

بهترين شاهد اين موضوع انتشار آرام و تدريجي آثارش است‌. سپهري آثار خود را در فضايي آرام و در ساكن‌ترين و بي جنجال‌ترين بخش‌هاي دهه ۳۰ و ۴۰ به دست چاپ سپرد و پس از سال ۱۳۴۵ تا مدتهاي مديدي شعر نگفت‌. در هيچ يك از زندگي نامه‌هاي موجود از علت اين موضوع سخن به ميان نيامده است و كسي نخواسته است كه بداند چرا شاعرِ صداي پاي آب و مسافر و حجم سبز از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۹ كه پاي از هستي بيرون كشيد، چرا تنها ۱۴ قطعه شعر سروده است؟ اين موضوع داراي دلايلي است كه اين زندگينامه مجال بازپرداخت ان را ندارد و اميد است در جاي خود به تفصيل آن را مورد اشاره قرار دهيم‌.

   در نهايت‌: شاعر بزرگ عشق و هنر پس از تحمل يك دوره بيماري كه حدود دو سال طول كشيد، سرانجام در اول مرداد ۱۳۵۹ در سن ۵۲ سالگي بدورد حيات گفت‌، در حالي كه تنها شاعري بود كه غنچه غنچه شعرش بوي زندگي مي‌داد و تنها شاعري بود كه بيشترين حجم شعر را در سر زبان مردمان روزگار خود داشت‌.

طبق وصيتش او را به زادگاه خودش در مشهد اردهال منتقل نمودند و با قطعه‌اي كه بر حسب تصادف از حجم سبز انتخاب شد، سنگ قبري برايش نهادند كه به وضوح فرياد مي‌زد:

به سراغ من اگر مي آييد، نرم و اهسته بياييد، مباد كه ترك بردارد، چيني نازك تنهايي من‌.

کلمات کليدي : زندگی نامه سهراب سپهری زندگینامه بیوگرافی Biography sohrab sepehri

 

 

ابوطالب کلیم همدانی یا ابوطالب کلیم کاشانی از شاعران قرن یازدهم هجری و یکی از بزرگترین شعرای مشهور زمان خود بود. در حدود سال ۹۹۰ هجری در همدان زاده شد؛ اما چون مدتی در کاشان اقامت داشت، کاشانی هم خوانده شده‌است. هر چند خود می‌گفته‌است: «من از دیار سخنم چون کلیم- نه همدانی و نه کاشانی‌ام».

تذکره نویسان و محققان اخیر چون والهٔ داغستانی و سرخوش و ادوارد براون و هرمان اته و صاحب مرآت الخیال عموماً یا او را همدانی خوانده‌اند یا از مولد و موطن او نامی نبرده‌اند. از محققان معاصر نیز میرزا عبدالعظیم قریب او را همدانی می‌داند.[۱]

وی علاوه بر کاشان، زمانی را در شیراز به سر آورد و در همان جا با مقدّمات علوم آشنایی پیدا کرد. در عهد جهانگیر به هند رفت و بعدها نزد شاه‌جهان، عنوان ملک‌الشعرایی یافت و وی و روح‌الامین را ستایش می‌کرد. وی شاهنواز خان شیرازی، میرجملهٔ شیرازی و ظفرخان احسن را نیز مدح می‌کرده‌است. اما از سوی شاه‌جهان مأمور شد که فتوحات شاه‌جهانی را به نظم آورد که در آن وقایع زمان این شاه را در قالب مثنوی به تصویر کشیده‌است. کلیم از هجو گریزان بود، هر چند می‌گفت: « گر هجو نیست در سخنم ز عجز نیست/ حیف آیدم که زهر در آب بقا کنم».

شهرت کلیم بیشتر به خاطر غزلیات اوست. ابداع معانی و خیال‌های رنگین به غزل کلیم لطف ویژه‌ای بخشیده‌است. ضرب‌المثل‌ها و الفاظ محاوره که زبان غزل این دوره را به افق خیال عامّه نزدیک کرده، در سخن او برجستگی زیادی یافته است. به کار بردن واژه‌های هندی، آن‌جا که از ذکر حرفه‌ها و گل‌ها و گیاهان ناگزیر بوده، شعر و غزل کلیم را در میان اقران متمایز ساخته‌است. وی در اشعار خود تمثیل بسیار داشته‌است، تکرار قافیه و شمار ابیات در اشعار او کم است، به قدری که قالب‌های شعری را کاملاً رعایت نموده‌است. در اشعار او انتقاد اجتماعی در برابر نابرابری‌ها و زهد خشک دیده می‌شود: « در دور ما ز خسّت ابنای روزگار / دشوارتر ز مرگ، گریبان دریدن است».

دیوان کلیم شامل ده‌هزار بیت شعر است که در آن پنج‌هزار بیت غزل، نزدیک به هزار بیت قصیده و بقیه در قالب‌های قطعه، ترکیب‌بند و ترجیع‌بند است. مثنویات او حدود دو هزار بیت است که از میان آن‌ها فتوحات شاه‌جهان و پادشانامه در بحر متقارب مشهورتر است.

کلیم را به سبب مضامین ابداعی بی‌شماری که در اشعار خویش به کار گرفته، خلّاق‌المعانی ثانی لقب داده‌اند؛ چرا که خلّاق‌المعانی اول، کمال‌الدین اسمعیل است. دیوان ابوطالب کلیم همدانی با مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمد قهرمان در مشهد به طبع رسیده است.

او در سال ۱۰۶۱ هجری در کشمیر درگذشت.[۲]

 

مُحتَشَم کاشانی (۹۰۵ ه.ق در کاشان - ۹۹۶ ه.ق در کاشان) شاعر پارسی‌گوی سدهٔ دهم هجری و هم‌دوره با پادشاهی شاه طهماسب یکم صفوی بود. شغل اصلی محتشم بزازی و شَعربافی بود و تمام عمر خود را در کاشان زیست.

محتشم از پیروان مکتب وقوع و از مهمترین شاعران مرثیه‌سرای شیعه است. ترکیب‌بند «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» معروف‌ترین مرثیه برای کشتگان واقعه کربلا در ادبیات فارسی است.

زندگی‌نامه [ویرایش]

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی دارای لقب شمس الشعرای کاشانی شاعر ایرانی در آغاز سده ده هجری و هم دوره با پادشاهی شاه طهماسب صفوی در کاشان زاده شد، بیشتر دوران‌زندگی خود را در این شهر گذراند و در همین شهر هم در ربیع الاول سال ۹۹۶هجری درگذشت و محل دفن او بعدها مورداحترام مردم قرار گرفت.نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال الدین در نوجوانی به مطالعه علوم دینی و ادبی‌معمول زمان خود پرداخت و اشعار شعرای قدیمی ایران را به دقت مورد بررسی قرارداد. شعرهای او درباره رنج و درد امامان شیعه است و بیشتر جنبه ایدئولوژیک برای پادشاهی صفویان را داشت.

نام‌آورترین شاعر مدیحه‌سرای شیعه [ویرایش]

مطلع «باز این چه شورش است...» که از محتشم کاشانی نراقی است در میان هواداران شیعه جایگاه ویژه‌ای دارد.

شاعران بسیاری پس از محتشم تا کنون از ترکیب‌بند یادشده در شعرها و نوحه‌هایشان سود برده‌اند.

او فنون شاعری را از صدقی استرآبادی (ساکن کاشان) فرا گرفت و خود شاگردانی مانند تقی‌الدین محمد حسینی صاحب «خلاصه‌الشعار»، صرفی ساوجی، وحشتی جوشقانی و حسرتی کاشانی را پرورش داد.

وی با سرودن دوازده بند در مرثیه شهدای کربلا که بند اول ترکیب بند وی با بیت «باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟ / باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است ؟» آغاز می‌شود، مقام والایی در مرثیه سرایی کسب کرد.

وی در جوانی به دربار شاه طهماسب صفوی راه یافت و به مناسبت قصیده و غزلهای زیبایش مورد لطف شاه قرار گرفت؛ محتشم پس از مدتی در زمره شعرای معروف عصرخود جای گرفت ولی نظر به معتقدات دینی خود و احساسات شیعی دربار شاهان صفوی که در صدد تقویت این مذهب (در مقابل مذاهب اهل سنت) بودند به سرایش اشعارمذهبی و مصائب اهل بیت که در نوع خود تازه و بی بدیل بود پرداخت. محتشم پس از چندی به یکی از بزرگ‌ترین شعرای ایران در سبک اشعار مذهبی و مصائب ائمه اطهارشیعه بدل گشت و اشعارش در سرتاسر ایران معروفیت خاصی یافت، بطوری که می‌توان وی را معروف‌ترین شاعر مرثیه گوی ایران دانست که برای اولین بار سبک جدیدی درسرودن اشعار مذهبی به وجود آورد. اولین اشعار مذهبی محتشم در سوگ غم مرگ برادرش بود که ابیات زیبائی در غم هجر او سرود و پس از آن به سرایش مرثیه‌هایی در واقعه جانسوز کربلا، عاشورای حسینی و مصیبت نامه‌های مختلف پرداخت(کتاب تاریخ ادبیات)

آرامگاه محتشم [ویرایش]

محتشم در کاشان درگذشت و آرامگاه وی در این شهر - واقع در محله محتشم - زیارتگاه عموم است.

آثار محتشم [ویرایش]

مجموعهٔ آثار این شاعر بزرگ عصر صفوی، پس از مرگ او، توسط یکی ازشاگردانش در هفت کتاب جمع شد، که مشتمل بر غزلیات، قصاید، قطعات، رباعیات، مثنویات، و ترکیب‌بندهای وی می‌باشد.

آثار منظوم:: br />

صبائیه(کودکی شاعر)
شبائیه(جوانی شاعر)
شیبیه(پیری شاعر)
ماده تاریخ ها
معمیات
آثار منثور
جلالیه
نقل عشاق

بند آغازین از ترکیب‌بند ویژه و پرهوادار محتشم:

باز این چه شورش است؟ که در خلق عالم است

باز این چه نوحه وچه عزا وچه ماتم است؟

باز این چه رستخیز عظیم است؟ کز زمین

بی نفخ صور، خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا؟ کزو

کار جهان وخلق جهان جمله درهم است

گویا، طلوع می‌کند از مغرب آفتاب

کآشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا، بعید نیست

این رستخیز عام، که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن وملک بر آدمیان نوحه می‌کنند

گویا، عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان وزمین، نور مشرقین

پروردهٔ کنار رسول خدا، حسین

نظرها درباره محتشم [ویرایش]

جابر عناصری در باره محتشم کاشانی می‌گوید: محتشم کاشانی پدر مرثیه‌سرایی عاشورایی است. وی می‌افزاید: این شاعر فرهیخته بهترین منظومه نمایشی به یادگار گذاشت و با زبان شعر فرهنگ عاشورا را در بین مردم به ویژه مداحان اهل بیت رواج داد. عناصری می‌افزاید: شهرت و آوازه بی‌نظیر محتشم کاشانی در ادبیات موجب شد تا شاعران نام‌آوری به پیروی از سبک او اهتمام ورزند، اما تاکنون ادبیات ایران در مرثیه‌سرایی، شاعری همچون محتشم به خود ندیده‌است.

عباس مشفق کاشانی نیز بر این عقیده‌است که پاکی، اعتقاد و استواری و محبت محتشم کاشانی به‌اهل بیت علیه‌السلام باعث شد که برخی پادشاهان صفوی از جمله شاه طهماسب به اشعار مذهبی روی آورند.

وی می‌افزاید: ترکیب‌بند معروف این شاعر پرآوازهٔ مرثیه‌سرای ایران در رثای حسین و کشته‌شدگان کربلا در بین تشیع و به‌ویژه فارسی زبانان زبانزد شد و توجه بسیاری از شاعران را به‌خود جلب کرد.

محتشم کاشانی اشعار و حکایاتی به نظم و نثر در باب شاهدبازی دارد که در رساله جلالیه جمع آوری شده و از ۶۴ غزل و شأن نزول هر غزل و شرح اشعار به نثر تشکیل می‌شود. سیروس شمیسا آن را نشانه شاهدبازی او و درباره شاطر جلال معشوق مذکر وی دانسته[۱] اما محمدرضا ترکی معتقد است آن اشعار تخیلی است و محتشم «رساله جلالیه» را همچون «نُقل عشاق» که به عشق مرد و زن می‌پردازد، به سفارش متمولان زمانه سروده‌است و حکایت روحیات وی نیست.[۲]

منابع [ویرایش]

1.     شمیسا، سیروس، شاهدبازی در ادبیات فارسی، تهران: فردوس، ۱۳۸۱، ISBN 964-5509-166-X، ص ۱۹۹

2.     ترکی، محمدرضا. «دوباره کاری و شتابزدگی در تصحیح «هفت دیوان محتشم کاشانی». نامه فرهنگستان، پاییز ۱۳۸۴، شماره ۲۷. بازبینی‌شده در ۰۸ دسامبر ۲۰۱۱. 

پیوند به بیرون [ویرایش]

 

زندگی نامه [ویرایش]

شیخ قطب الدین، ابو الحسن یا ابو الحسین، سعید بن عبد الله بن حسین بن هبة الله بن حسن راوندی کاشانی، عالم بزرگ، محدث، مفسر، متکلم، فقیه، فیلسوف و تاریخ دان بزرگ شیعه در قرن ششم هجری است. بسیاری اوقات نیز او را به جدش نسبت داده و می‌گویند سعید بن هبة الله راوندی. پدر و پدر بزرگ قطب راوندی از علمای بزرگ زمان خود بودند. او در راوند کاشان به دنیا آمد و به سال 573 قمری درگذشت.

وی تحصیلات ابتدایی را نزد پدر خویش فرا گرفت. پس از آن در محضر درس شیخ ابو علی طبرسی، عماد الدین طبری و سید مرتضی رازی بهره فراوان برد؛ سپس به شهر قم رهسپار شد تا از علمای آن دیار نیز بهره‌مند گردد و در مدتی کوتاه از چهره‌های سرشناس شیعه گردید.

قطب الدین در آثار خود موضوعات متنوعی از علوم و معارف اسلامی را به بحث گرفته و در علم تفسیر، فقه، حدیث، فلسفه، کلام، تاریخ و دیگر موضوعات نوشتارهای فراوانی بر جای نهاده‌است. وی در نوشته‌هایش تمام جوانب موضوع را بررسی کرده و به نگاهی گذرا اکتفا نمی‌کند.

دیدگاه دیگران را-چه موافق و چه مخالف- به درستی نقل می‌کند و مانند انسانی که حق را برای حق می‌خواهد به کاوش در نظریات دیگران می‌پردازد. از این رو، کسانی که در صدد معرفی وی برآمده‌اند عباراتی را در وصف شان و منزلت او به‌کار برده‌اند.

در تألیفات قطب راوندی اثر نبوغ و استعداد ذاتی او را به آسانی می‌توان دید.[نیازمند منبع] وی در نوشته‌های خود به تحقیقاتی عمیق پرداخته و بر نکاتی جالب توجه و زیبا که بر بسیاری از دانشمندان و بزرگان مخفی مانده، دست یافته‌است.[نیازمند منبع]

 

ملا محسن فیض کاشانی

ملا محسن فیض کاشانی
ملا محسن فیض کاشانی


 

تهیه کننده : حسن نجفی
منبع : راسخون
محمد بن‌ مرتضي‌ بن‌ محمود معروف‌ به‌ ملامحسن‌ و ملقب‌ به‌ فيض‌ در چهاردهم صفر سال 1007 هجری قمری در کاشان بدنیا آمد و از پيشوايان‌ حكمت‌ و الهيات‌ و عرفان‌ و حديث‌ در سده‌ يازدهم‌ هجري‌ است.
پدرش رضی الدین شاه مرتضی فقیه، متكلم، مفسر و ادیب در كاشان حوزه تدریس داشته و از شاگردان ملا فتح الله كاشانی و ضیاء الدین محمد رازی بود و مادر او بانویی عالم و شاعر، دخترضیاء العرفا رازی" از علمای بزرگ شهر ری" بوده است. خاندان او عموماً از علماء و دانشمندان صاحب نام و ذیشرف کاشان بودند، بویژه جدش شاه محمود، پدرش شاه مرتضی و برادرانش مولی محمد معروف به نورالدین و مولی عبدالغفور و فرزندان آنها محمد هادی بن نورالدین و محمد مومن عبدالغفور و فرزند خود فیض مولی محمد ملقب بعلم الهدی همگی دارای مقام عالی دینی بودند که تالیفات و تصنیفات نفیسی داشته اند.

تحصیلات
 

فیض در سن بيست سالگی براى ادامه تحصيل به اصفهان نزد ملا محمد تقى مجلسى و شيخ بهايى اجازه اجتهاد و نقل روايت گرفت. و همچنین در نزد ميرداماد، مير فندرسكی، و ملاصدرا، فیلسوف نامدار ، شاگردی کرد. پس از آن ملامحسن با شنيدن خبر ورود سيد ماجد بحرانى به شيراز ، از اصفهان به آنجا رفت و مدت دو سال نزد او به تكميل علم حديث و روايت پرداخت و از او نيز اجازه نقل روايت گرفت و به اصفهان بازگشت و بار ديگر در حلقه درس و بحث شيخ بهايى حاضر شد.در اين سالها كه فيض براى حج مستطيع شده بود، عازم بيت الله الحرام گرديد و در آنجا به ملاقات شيخ محمد فرزند حسن فرزن زين الدين عاملى رفت و از او نیز پس از استفاده هاى علمى، اجازه روايت و نقل حديث دريافت كرد. او پس از مراجعت از مكه به شهرهاى ديگر ايران مسافرت كرد و از دانشمندان آن شهرها بهره برد، تازمانى كه ملاصدرا از شيراز به قم مهاجرت كرد و در كهك قم اقامت گزيد. آن هنگام که ملاصدرا در روستای کهک قم ساکن بود، ملا محسن مونس وی گردید و ملاصدرا دخترش را به وی تزویج نمود و به او لقب فیض داد. هنگامی که ملا صدرا علوم عرفانی را شروع كرده بود ملا محسن و ملا عبدالرزاق لاهيجى به سويش شتافته، مدت هشت سال در نزد او بودند و در مصاحبتهاى شبانه روزى از استاد استفاده میکردند.
وی پس از سالیانی، راهی کاشان شد و به تدریس و تألیف همت گماشت. تبحر مولانا محسن فیض در تمامی علوم دینی بویژه تفسیر، حدیث، فقه، عرفان، فلسفه و ادبیات عرب و عجم بحدی است که اگر در تمامی دوران سلطنت صفویه بی نظیر نباشد مسلما کم نظیر خواهد بود. همچنین آگاهی و احاطهء او در اصول و فروغ و معقول و منقول بپایه‌ای رسید که محسود افرادی نظیر شیخ احمد احسایی واقع شد.
دودمان‌ فيض‌ همه‌ عالمان‌ دين‌ و دانش‌ بودند و از ميان‌ آنها دانشمندان‌ و فقيهان‌ بزرگ‌ برخاسته‌اند. آن هنگام که ملاصدرا در روستای کهک قم ساکن بود، ملا محسن مونس وی گردید و ملاصدرا دخترش را به وی تزویج نمود و به او لقب فیض داد. ‌فيلسوف‌ ما به‌ طريقت‌ تصوف‌ و رَوِشِ‌ اهل‌ عرفان‌ ميلي‌ تمام‌ داشت‌ و در اين‌ راه‌ به‌ غزالي‌ بسيار شباهت‌ دارد و زياد از سخنان‌ او در آثار خويش‌ نقل‌ مي‌كند، همچنين در بزرگداشت‌ محيي‌الدين‌ بن‌ عربي‌ (در گذشته‌ 638 ه.ق) مبالغه‌ مي‌كند واز اقوال‌ او زياد نقل‌ مي‌كند و بيشتر اوقات‌ به‌ تعبير «قال‌ بعض‌ العارفين‌ = يكي‌ از عارفان‌ چنين‌ گفت» از او نام‌ مي‌برد.
‌آراء و اقوال‌ زيادي‌ از او نقل‌ مي‌كنند، كه به زعم متشرعان‌ بيشتر فاسد و باطل‌ است‌ و به‌ اصطلاح‌ مترجمان‌ از آنها بوي‌ كفر مي‌آيد.
از جمله‌ كساني‌ كه‌ بر او حمله‌ كرده‌ و او را به‌ كفر نسبت‌ داده‌اند، يكي‌ نواده‌ شهيد ثاني، عاملي‌ معروف‌ است؛ و ديگر شيخ‌ احمد احسائي‌ كه‌ او را به‌ جاي‌ محسن ، مسيء نام‌ داده‌ و بسيار مي‌گويد «قال‌ المسيء القاساني‌ تبعاً‌ لامامه‌ مميت‌ الدين‌ ابن‌ العربي‌ = گفت‌ بدكردار كاشاني‌ به‌ پيروي‌ از پيشواي‌ دين‌ كش‌ خود ابن‌ العربي.» به‌ هر حال‌ هر كسي‌ كه‌ محيي‌الدين‌ را خوب‌ بداند و به‌ عقايد او معتقد شود البته‌ فقيهان‌ درباره‌ي‌ او نظر خوبي‌ نخواهند داشت.
‌از اين‌ رو مردم‌ درباره‌ او به‌ چند فرقه‌ تقسيم‌ شده‌اند، گروهي‌ او را مدح‌ مي‌كنند و گروهي‌ نكوهش. اما همين‌ دليل‌ فضل‌ اوست‌ و تقدم‌ وي‌ بر اقرانش‌ و عرب‌ گويد: «كامل‌ كسي‌ است‌ كه‌ اشتباهات‌ او را برشمرند و خوشبخت‌ آنكه‌ لغزشهاي‌ او را حساب‌ كنند.
‌ميرزا محمد تنكابني‌ گويد: فيض‌ كاشاني‌ را مقالاتي‌ است ‌بسيار بر مذاق‌ صوفيان‌ و فيلسوفان‌ كه‌ مايه‌ كفر است. او به‌ عقايد محيي‌الدين‌ بن‌ عربي‌ اعتقاد داشته، مثل‌ وحدت‌ وجود و نحو آن‌ و از تلامذه‌ ملاصدرا است‌ و دختر او را به‌ نكاح‌ آورد و ملاصدرا او را به‌ فيض‌ لقب‌ داده‌ و ملا عبدالرزاق‌ صاحب‌ شوراق‌ را فياض‌ لقب‌ داده‌ است. وليكن‌ صاحب‌ روضات‌ از او به‌ شدت‌ دفاع‌ كرده‌ و همه‌ اين‌ اتهامات‌ را از او نفي‌ و برخي‌ از سخنان‌ او را كه‌ در ذم‌ صوفيان‌ است،
بيان‌ كرده‌ كه، در آن‌ سخنان، فيض‌ بر آنها تاخته‌ و بيشتر آنها را به‌ شعبده‌ و بدعت‌ آوري‌ و دروغگويي‌ و افترأ نسبت‌ داده‌ است.
‌اگر چه‌ صاحب‌ قصص‌ العلمأ گفته: «به‌ سبب‌ آنكه‌ ملامحسن‌ فيض‌ مسلم‌ زمان‌ بود لهذا قواعد صوفيه‌ در آن‌ اعصار در نهايت‌ اشتهار گرديد.» وليكن‌ از نظر دور نبايد داشت‌ كه‌ ملامحسن‌ فيض‌ از رجال‌ فلسفه‌ و اخلاق‌ و علم‌ بود و تمام‌ هم‌ خويش‌ را مصروف راه‌ علم‌ و معرفت‌ مي‌كرد .
و از او و امثال‌ او بعيد به‌ نظر مي‌رسد كه‌ به‌ خرافات‌ دروغين‌ دل‌ داده‌ باشد. از اين‌ رو تصوف‌ او از انواع‌ تصوف‌ جلال‌الدين‌ مولوي‌ و خواجه‌ شيرازي‌ بوده‌ كه‌ هميشه‌ با گروهي‌ كه‌ خود را به‌ دروغ‌ صوفي‌ قلمداد مي‌كنند و هيچ‌ صفا ندارند سر نزاع‌ داشتند.

بهانه‌هاي‌ تكفير فيض‌ كاشاني‌
 

آن‌ آراء و افكاري‌ كه‌ موجبات‌ تشنيع‌ و تكفير فيض‌ را فراهم‌ كرد، مطالب‌ زير بود:
1- قول‌ به‌ وحدت‌ وجود، كه‌ در اين‌ باره‌ رساله‌اي‌ نوشت‌ و صريحاً‌ قول‌ به‌ وحدت‌ را ابراز داشت، چون‌ «شيخ‌ يوسف‌ بحراني» فقيه‌ نامي‌ زمان، آن‌ رساله‌ را ديد، بر آشفت‌ و «فيض» را تشنيع‌ كرد و به‌ كفر نسبت‌ داد، شيخ‌ احمد احسايي‌ (در گذشته‌ 1243 ه.ق) كه‌ خود در دين‌ متهم‌ بود خطاب‌ به‌ او نوشت: «قل‌ اناالله‌ و لاتخف‌ فانك‌ بالتصريح‌ تستريح‌ و تريح!»
2- قول‌ به‌ عدم‌ خلود كافران‌ در عذاب‌ دوزخ، اين‌ مخالف‌ اعتقاد بسياري‌ از معتزله‌ و شيعه‌ است‌ كه‌ كافران‌ را مخلد در ناردانند و عذاب‌ را جاودانه.
3-قول‌ به‌ عدم‌ نجات‌ اهل‌ اجتهاد، اگر چه‌ از بزرگ‌ترين ‌فاضلان‌ و دانشمندان‌ باشند چه‌ فيض‌ از اخباريان‌ بود، كه‌ به‌ هر تقدير اجتهاد را جايز نمي‌دانند و با آن‌ مخالف‌اند.
4- قول‌ به‌ اينكه‌ شيء نجس‌ شده، چيز ديگر را نجس‌ نتواند كرد.
5- قول‌ به‌ اينكه‌ آب‌ اگر به‌ نجاست‌ برسد منفعل‌ و دگرگون‌ نمي‌شود.
6- قول‌ به‌ حلال‌ بودن‌ غنأ و شنيدن‌ موسيقي‌ و آراء ديگري‌كه‌ در فقه‌ غير از او كسي‌ بدانها نرفته‌ و فتوي‌ نداده‌ است. شك‌ نيست‌ كه: فيض‌ در بيان‌ اين‌ فتوي‌ به‌ ويژه‌ از عقيده‌ امام‌ غزالي‌ در «فصل‌ سماع» از احيأالعلوم‌ متأثر بوده‌ و از آن‌ استفاده‌ كرده‌ است.
‌بايد دانست‌ كه‌ اگر چه‌ اين‌ افكار و عقايد خلاف‌ رأي‌ جمهور فقيهان‌ و عالمان‌ شيعه‌ است، با وجود اين‌ بيان‌ كننده‌ روح‌ آزاد و شجاعت‌ علمي‌ فيض‌ است.

نگاه علماء :
 

حضرت آيت الله العظمی ناصر مكارم شيرازي : علامه فيض از محدود علمايي است كه در عصر خود به مقام جامعيت علمي فوق‌العاده اي دست يافت و از محضر اساتيد بزرگ بهره جست. فيض كاشاني از فضاي سياسي حاكم در عصر صفويه استفاده و با منطق درست پايه هاي حكومت تشيع را تقويت كرد. علمايي چون فيض كاشاني به ما نشان دادند كه در هرزماني مي‌توان براي پيشبرد اسلام گام برداشت و ازفرصت هاي به وجود آمده استفاده مفيد كرد.
آيت الله العظمی جعفرسبحاني: علامه ملا محسن فيض كاشاني ازمفاخر جهان اسلام است كه خدمات شايسته اي به اسلام كرده است. آن عالم بزرگوار در احياي آثار اهل بيت(ع) و قرآن كريم تلاش فراوان كرده است. علامه فيض كتب بسياري نوشته و شاگردان بزرگي نيز تعليم داده است كه نشان دهنده خدمات شايسته اين عالم بزرگ جهان اسلام است. متهم كردن فيض به اخباري گري اتهام نادرستي است، فيض دراحياي آثار دين اسلام تلاش بسيار نمود كه نشانه عمق توجه اين عالم بزرگ به دين مبين اسلام مي‌باشد.
آيت الله عبدالله جوادي آملي: فيض كاشاني توانست با غلبه بر هواي نفس خود در جهاد اكبر پيروز شود. علامه فيص كاشاني زنده است ودر نزد خداوند مرزوق است.

شاگردان فیض
 

فیض در طول زندگی خود شاگردان متعددی داشته که گروهی از آنان، خود از علما و دانشمندان بزرگ محسوب می‌شوند و از آن دست می‌توان مولی ابوالحسن شریف فتونی عاملی اصفهانی مولف تفسیر مرات الانوار و علامه مجلسی صاحب بحارالانوار و سید نعمت الله جزایری مولف انوارالنعمانیه را نامبرد که از او اجازهء روایت داشته اند. همچنین علم الهدی و معین الدین؛ (فرزندان فیض)، محمد مؤمن (برادرش)، ضیاءالدین محمد و ده ها فاضل دیگر از جمله شاگردان مکتب درسی او بودند.

آثار فيض‌
 

فیض کاشانی بیشترین وقت خود را صرف تألیف کتاب کرد و نوشتن را از هیجده سالگی آغاز کرد و در طی 65 سال نزدیک به صد و اندی جلد اثر ماندگار در علوم و فنون مختلف تألیف کرد برخي‌ مترجمان ، آثار فيض‌ را به‌ دويست‌ عدد رسانيده‌اند و ليكن‌ آنچه‌ مسلم‌ است‌ حدود هشتاد كتاب‌ و رساله‌ از او بر جاي‌ مانده‌ است، كه‌ از آن‌ همه، كتابهاي‌ زير معروف‌ است:
1- علم‌ اليقين‌ في‌ اصول‌ الدين، كه‌ در آن‌ عقايد مسلمانان‌ را با استناد بر كتاب‌ و سنت‌ مورد بحث‌ قرار داده، آن‌گاه‌ آن‌ مطلب‌ را مختصر كرده‌ و كتاب‌ المعارف‌ را ساخته‌ است.
2- عين‌اليقين‌ في‌ اصول‌ الدين، كه‌ در آن‌ ا صول‌ دين‌ را با دلايل‌ فلسفي‌ و براهين‌ عقلي‌ مورد بحث‌ قرار داده، سپس‌ اين‌ كتاب‌ را هم‌ خلاصه‌ كرده‌ و اصول‌ المعارف‌ ناميده‌ است.
3- انوار الحكمة، كه‌ باز در خلاصه‌ كتاب‌ علم‌اليقين‌ پرداخته‌ است.
4- الكلمات‌ المكنونة‌ في‌ علوم‌ اهل‌ المعرفة، كه‌ آن‌را خلاصه‌ كرده‌ و الكلمات‌ المخزونة‌ ناميده‌ است.
5- كتاب‌ تشريح‌ العالم، كه‌ در بيان‌ هيئت‌ عالم‌ واجسام‌ وارواح‌ و كيفيت‌ آنها و حركات‌ افلاك‌ و انواع‌ بسايط‌ و مركبات‌ نوشته‌ است.
6-اصول‌ العقايد، در تحقيق‌ اصول‌ پنج‌گانه‌ دين.
7- كتاب‌ الحقايق، كه‌ در ايران‌ در حاشيه‌ جامع‌ السعادات‌ نراقي‌ چاپ‌ شده‌ است.
8- التذكرة‌ در حكمت‌ الهي، كه‌ طهراني‌ در ذريعه‌ از آن‌ ياد كرده‌ است.
9-المحجة‌ البيضأ، كه‌ در تلخيص‌ احيأ كتاب‌ «احيأ علوم‌الدين» امام‌ محمد غزالي‌ (وفات‌ 505) نوشته‌ است.در اين‌ كتاب‌ فيض‌ «احيأالعلوم» را بنا بر اعتماد واستناد به‌ احاديث‌ اهل‌ بيت‌ تهذيب‌ كرده‌ است.
10- صافي‌ در تفسير قرآن، در دو مجلد كه‌ قريب‌ به‌ هفتاد هزار روایت دارد و از تأليف‌ آن‌ به‌ سال‌ 1075 فارغ‌ شده‌ است.
11-اصفي، كه‌ منتخب‌ تفسير صافي‌ است‌ و حدود بيست‌ و يك‌ هزار (21000) روایت دارد.
12-وافي، كه‌ جامع‌ محتويات‌ كتب‌ اربعه‌ حديث‌ شيعيان‌ است‌ و حدود صدو پنجاه‌ هزار روایت‌ دارد. اين‌ كتاب‌ تسلط‌ كم‌ نظير فيض‌ را به‌ احاديث‌ اسلامي‌ آشكار مي‌سازد.
13-معتصم‌ الشيعة، در احكام‌ شريعت‌ و مذهب‌ شيعه.
14-تنفيس‌ الهموم، كه‌ مثنويهاي‌ وي‌ در آنجا گرد آمده‌ است.
15-تقويم‌المحسنين، كه‌ حاوي‌ مأثوراتي‌ است‌ كه‌ از امامان‌ شيعه‌ درباره‌ اوقات‌ سعد و نحس‌ وارد شده‌ و اين‌ كتاب‌ چندين‌ بار در بمبئي‌ هند چاپ‌ شده‌ است.
16- فيض رساله‌اي‌ دارد در جواب‌ ابهري‌ درباره‌ كيفيت‌ علم‌ خداي‌ تعالي‌ به‌ موجودات‌ از روز ازل‌ و در اينكه‌ آيا خدا پيش‌ از پيدا شدن‌ اشيأ بدانها عالم‌ بوده‌ يا نه؟ و نيز «جواب‌ مسئله‌ وجود» كه‌ در آنجا بيان‌ داشته: آيا وجود مشترك‌ لفظي‌ است‌ يا معنوي؟ فيض‌ كيست‌ و فياض‌ كه؟
گفتيم‌ كه‌ فيض‌ داماد ملاصدرا بود و صدرا شاگرد ديگر خود را كه‌ ملاعبدالرزاق‌ باشد و او نيز داماد صدرا بود، فياض‌ ناميد. برخي‌ از محققان‌ ميان‌ اين‌ دو داماد مقايسه‌ كرده‌ و اظهار داشته‌اند كه: «ملاعبدالرزاق‌ در فلسفه‌ و مباحث‌ نظري‌ از فيض‌ قوي‌تر است‌ و مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ او اهل‌ تحقيق‌ و تدقيق‌ است‌ و ليكن‌ فيض‌ همان‌ كلمات‌ «ملاصدرا» را تقرير كرده.
منتهي‌ فيض‌ در حكمت‌ ذوقي‌ و تصوف‌ بر ملا عبدالرزاق‌ ترجيح‌ دارد و در علوم‌ نقليه‌ صاحب‌ نظر و داراي‌ تأليف‌ و تصنيف‌ است‌ و ملاعبدالرزاق‌ شايد اصلاً‌ در علوم‌ نقلي‌ و مباحث‌ تحقيقي‌ و حديث‌ و رجال‌ وارد نبوده‌ است‌ و يا اطلاعِ‌ وسيعي‌ از اين‌ علوم‌ نداشته‌ است.

نگاهی به اشعار فیض
 

مرتبه واستادی مولانا محسن فیض کاشانی در علوم دینی و کلام و فلسفه به پایه ایست که اشعار او را تحت الشعاع قرار داده و در جامعهء ادب بیشتر ازاو به‌عنوان دانشمند و فیلسوف و فقیه و مولف نامبرده می‌شود تا شاعر و سخن پرداز، اگر چه مقام شعر در پهنهء ادب فارسی تا آنجاست که پس از کلام خدا به گفتار بزرگانی چون حافظ و مولوی و سعدی و نظامی توسل می‌‌جوییم و گفتار این بزرگان را چون وحی منزل و حکمی ابدی و لایزال در سر لوحهء دفتر زندگانی جایگزین میکنیم. بهمین لحاظ توجه خاص مولانا محسن کاشانی به اشعار این بزرگان بویژه حافظ و مولانا تا حدی است که آشکارا می‌توان بر سلطنت و غلبهء افکار این بزرگواران بر شعر فیض وقوف یافت.
از خلال اشعار فیض چنین بر می‌آید که میان او با شاعران هم عصرش بویژه کسانیکه در کاشان روزگار میگذراندند و احتمالاً مجامع و محافل شعر خوانی و عرصه هنرنمایی داشته‌اند رابطهء دوستانه و علقهء همکاری و همفکری نبوده، زیرا جای جای به شاعران و سخنوران زمان حمله می‌کند و گفتار و اقوال آنان را بی مغز و لاطائل قلمداد مینماید. مولانا فیض با زهاد و عابدان ریایی نیز ستیزه دارد و در کمتر شعر این گوینده به کنایه و اشارتی در این زمینه بر نمی‌خوریم. مولانا فیض بیشتر در آثار خود به سه مرحلهء در زندگانی خود که مربوط به اعتقادات او بوده، اشاره نموده است. علم، عقل و عشق .
بيا تا مونس هم يار هم غمخوار هم باشيم
انيس جان غم فرسودهء بيمار هم باشيم
شب آيد، شمع هم گرديم و بهر يکديگر سوزيم
شود چون روز، دست و پاي هم، در کار هم باشيم
يکي گرديم در گفتار و در کردار و در رفتار
زبان و دست و پا يک کرده خدمتگار هم باشيم
نمي بينم بجز تو همدمي اي (فيض) در عالم
بيا دمساز هم گنجينهء اسرار هم باشيم
وی در یکی از سروده هایش در باره شوق وصال حضرت مهدی علیه السلام از سر دل می گوید :
به هر گلی اگرم ناله و نوائی هست
به جان تو اگرم جز تو مدعائی هست
مگو مگو زکجا آمدی , کجا رفتی
ببین ببین که بجز سایه توجائی هست
مگو مگو به جهان آشنا که راداری
ببین ببین به جهان جز تو آشنائی هست
مرا به غیرهوای تو و رضای تو نیست
هوای دیگر اگرهست و مدعائی هست
هوا بسر نرسانم , به مدعا نرسم
چه مدعا , چه هوا , جز تو روی و رائی هست
زخاک درگه تو روم به جای دگر
کجاروم بجز این آستانه جائی هست
مقابل گل رویت نشینم و نالم
چو عندلیب که در گلشنش نوائی هست
وصال دوست چو خواهی بساز باغم دوست
چو گنج باشد ناچار اژدهائی هست
اگر جهان همه بیگانه شد ز « فیض » چه باک !
چو التفات نهان تو آشنائی هست .
همچنین:
اي تو ما را راحت جان الغياث
دردها را جمله درمان الغياث
قائم آل پيامبر (ص) دستگير
بي توأم افتان و خيزان الغياث
کار شرع از دست شد بيرون خرام
تازه کن آئين ايمان الغياث
عالمي گرديد مالامال شرّ
از جفا و جور و طغيان الغياث
خون ما خوردند اين دجّاليان
مهدي و هادي دوران الغياث

اخلاق پیامبر از زبان ملا محسن فیض کاشانی
 

پیامبر صلى اللّه علیه و آله با همه بلندى مقامش، سخت متواضع بود، ابن عامر گوید: پیامبر صلى اللّه علیه و آله را دیدم که سوار بر ناقه بورى بود، نه آن را مى‌زد و نه هى مى‌کرد و نه زودباش مى‌گفت (و در این حال) رمى جمره را انجام مى‌داد. هرگاه بر الاغ سوار مى‌شد؛ زیراندازش پارچه‌اى بود، با این حال یک نفر را هم در ترک خود سوار مى‌کرد. به عیادت بیماران مى‌رفت، تشییع جنازه مى‌فرمود و دعوت بردگان را اجابت مى‌کرد.
کفش و جامه‌اش را وصله مى‌زد و در خانه با خانواده در کارهاى مورد نیازشان همکارى مى‌کرد. اصحاب آن حضرت چون مى‌دانستند ناراحت مى‌شود براى او از جا بلند نمى‌شدند. وقتى که از کنار کودکان عبور مى‌کرد به آنها سلام مى‌داد. مردى را خدمت آن حضرت آوردند، وى از هیبت آن بزرگوار بر خود مى‌لرزید. فرمود: «بر خود آسان بگیر، من پادشاهى نیستم، بلکه پسر زنى از قریشم که گوشت خشک مى‌خورد».
میان اصحاب، چنان آمیخته با آنان مى‌نشست که گویى یکى از آنهاست، به طورى که شخص ناشناسى که مى‌آمد نمى‌دانست پیامبر صلى اللّه علیه و آله کدام فرد است تا این که مى‌پرسید، عاقبت اصحاب از آن حضرت خواستند به گونه اى بنشیند که شخص غریب او را بشناسد. این بود که آن حضرت سکویى از گل درست کردند تا روى آن بنشیند. عایشه عرض کرد: غذا را در حالى که تکیه داده‌اید میل کنید که بر شما آسانتر است. مى‌گوید: سر مبارکش را پایین آورد به حدى که نزدیک بود پیشانى اش به زمین بخورد، سپس فرمود:«من غذا را چنان مى‌خورم که بندگان مى‌خورند و چنان مى‌نشینم که بندگان مى‌نشینند». روى سفره و در ظرف کوچک غذا نمى‌خورد تا از دنیا رفت. و هیچ کس از اصحاب و دیگران او را صدا نمى‌زدند مگر آن که مى فرمود: لبیک.
چون با مردم مى‌نشست، اگر آنها راجع به آخرت صحبت مى‌کردند با آنها همراهى مى‌کرد و اگر درباره خوردنى یا نوشیدنى گفتگو مى‌کردند، هم صحبت مى‌شد و اگر درباره دنیا سخن مى‌گفتند از باب مدارا و تواضع با آنها هم سخن مى‌شد. گاهى در محضر آن حضرت شعر مى‌خواندند و چیزهایى از کارهاى جاهلیت را ذکر مى‌کردند و مى‌خندیدند و چون مى‌خندیدند، پیامبر صلى اللّه علیه و آله لبخند مى‌زد و غیر از کار حرام آنها را از چیزى جلوگیرى نمى‌کرد. (ترجمه کتاب المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء)

وفات
 

سرانجام این فقیه وارسته و این عالم کامل در 22 ربيع الثاني 1091 قمري در 84 سالگی دار فانی را وداع گفت و در زمینی که بعدها به قبرستان فیض معروف شد، مدفون گردید.
مدفن او در کاشان، در مقبره ای بنام کرامت یا کرامات واقع است که در قرن 13هجری قمری به تقاضای ابو نصر فتح الله خان شیبانی، شاعر بزرگ عصر قاجار توسط فرهاد میرزای قاجار احداث شده است. طبق وصیت این فقیه وارسته روی قبر وی سقف و سایبانی ساخته نشده است .
فيض کاشانی در تعميق و تنوير فرهنگ اسلامی ومذهب شيعه جايگاهی بس بلند دارند و علامه امینی در مورد او می فرماید:" فیض" علمدار فقاهت و پرچمدار حدیث و گلدسته رفیع فلسفه و معدن معارف دینی واسوه اخلاق بود.
منابع :
سایت جامع خبری گردشگری کاشان (کی آشیان)
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
پایگاه صدا و سیمای جمهروی اسلامی ایران
پایگاه خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران
ترجمه کتاب المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء
تبیان همدان



 

غیاث‌الدین جمشید کاشانی (حدود ۷۹۰-۸۳۲) ریاضی‌دان برجسته، اخترشناس و شمارشگر زبردست ایرانی بود. نام کامل او عبارت است از جمشید بن مسعود بن محمود طبیب کاشانی ملقب به غیاث‌الدین که در غرب به الکاشی (al-kashi) مشهور است. او در عمر کوتاه خود آلات رصدی دقیقی اختراع کرد و از حدود ۸۰۸ (۱۴۰۶) تا پایان عمرش ۸۳۲ (۱۴۲۹) فعالیت علمی داشت و در دوران فعالیت علمی‌اش به نوشتن کتاب‌های گوناگونی در زمینهٔ ریاضیات و نجوم پرداخت.

غیاث‌الدین جمشید کاشانی هر چند فیزیکدان بود، ولی علاقهٔ اصلی‌اش متوجه ریاضیات و اخترشناسی بود؛ پس از دورهٔ طولانی بی‌نوایی و سرگردانی، سرانجام در سایهٔ حمایت سلطان الغ‌بیگ، که خود دانشمند بزرگی بود، موقعیت شغلی مطمئنی در سمرقند به‌دست آورد.

غیاث‌الدین جمشید کاشانی، زبردست‌ترین حساب‌دان و آخرین ریاضی‌دان برجستهٔ دورهٔ اسلامی و از بزرگ‌ترین مفاخر تاریخ ایران به شمار می‌آید. وی به تکمیل وتصحیح روش‌های قدیمی انجام چهار عمل اصلی حساب پرداخت و روش‌های جدید و ساده‌تری برای آن‌ها اختراع کرد. در واقع، کاشانی را باید مخترع روش‌های کنونی انجام چهار عمل اصلی حساب (به ویژه ضرب و تقسیم) دانست. کتاب ارزشمند وی با نام مفتاح الحساب کتابی درسی، دربارهٔ ریاضیات مقدماتی است و آن را از حیث فراوانی و تنوع مواد و مطالب و روانی بیان سرآمد همهٔ آثار ریاضی سده‌های میانه می‌دانند.

زندگی‌نامه

جمشید ملقب به غیاث‌الدین، فرزند پزشکی کاشانی به نام مسعود حدود سال ۷۹۰ قمری (۱۳۸۸ میلادی)، در کاشان چشم به جهان گشود. او در همهٔ آثارش خود را چنین معرفی کرده‌است:

کمترین بندگان خداوند (یا نیازمندترین بندگان خدا به رحمت او)، جمشید، پسر مسعود طبیب کاشانی، پسر محمود پسر محمد

بیشتر آنچه که از زندگی وی می‌دانیم از بررسی آثار علمی ارزنده‌اش و نیز دو نامه‌ای که خطاب به پدر خود و مردم کاشان نوشته به دست آمده‌است.

دوران کودکی و جوانی وی درست هم‌زمان با اوج یورش‌های وحشیانهٔ تیمور به ایران بود. با وجود این، جمشید در همین شرایط نیز هرگز از آموختن غافل نشد. پدرش مسعود، چنان‌که گفتیم، پزشک بود اما شاید از علوم دیگر نیز بهرهٔ بسیار داشت. برای نمونه، از یکی از نامه‌های کاشانی به پدرش معلوم می‌شود که پدر قصد داشته تا شرحی بر معیار الاشعار نصیرالدین طوسی بنویسد و برای پسر، یعنی جمشید بفرستد.

نخستین فعالیت علمی کاشانی که از تاریخ دقیق آن آگاهیم، رصد خسوف در ۱۲ ذیحجهٔ ۸۰۸ قمری، برابر با دوم ژوئن ۱۴۰۶ میلادی در کاشان است. غیاث‌الدین نخستین اثر علمی خود را در همین شهر و در ۲۱ رمضان ۸۰۹ قمری مطابق با اول مارس ۱۴۰۷ میلادی، یعنی ۲ سال پس از مرگ تیمور و فرو نشستن فتنهٔ او، نوشت. چهار سال بعد در ۸۱۳ قمری هنوز در کاشان بود و رسالهٔ مختصری به فارسی دربارهٔ کیهان‌شناسی (علم هیأت) نوشت. در ۸۱۶ قمری کتاب نجومی مهم خود «زیج خاقانی» را به فارسی نوشت و به اُلُغْ بیگ، فرزند شاهرخ و نوهٔ تیمور، که در سمرقند به سر می‌برد، هدیه کرد. کاشانی امید داشت که با حمایت الغ بیگ بتواند با آسودگی بیشتر پژوهش‌های علمی خود را ادامه دهد.

کاشانی دست کم تا مدتی پس از پدیدآوردن کتاب ارزشمند «تلخیص المفتاح»، یعنی ۷ شعبان ۸۲۴ قمری مطابق با ۷ اوت ۱۴۲۱ میلادی، هنوز در کاشان به سر می‌برد. این نکته خود مایهٔ شگفتی بسیار است که چرا مردی دانشور چون الغ بیگ پس از مطالعهٔ زیج خاقانی به نبوغ کمنظیر پدیدآورندهٔ آن پی نبرد! کاشانی در یکی از دو نامهٔ خود از یک سو به طور تلویحی از این که بسیار دیر مورد توجه دولت‌مردان قرار گرفته گلایه می‌کند و از سوی دیگر از این‌که پس از این مدت دراز به شهری چون سمرقند دعوت شده‌است، سر از پا نمی‌شناسد.

کاشانی به احتمال قوی در ۸۲۴ قمری به همراه معین‌الدین کاشانی (همکار غیاث‌الدین در کاشان و سمرقند) از کاشان به سمرقند رفت و چنان که خود در نامه‌هایش کم و بیش اشاره کرده، در پی‌ریزی رصدخانهٔ سمرقند نقش اصلی را ایفا نمود. از همان آغازِ کار، وی را به ریاست آن‌جا برگزیدند و تا پایان عمر به نسبت کوتاه خود در همین مقام بود.

[ویرایش] مرگ

کاشانی سرانجام صبح روز چهارشنبه ۱۹ رمضان ۸۳۲ قمری برابر با ۲۲ ژوئن ۱۴۲۹ میلادی بیرون شهر سمرقند و در محل رصدخانه درگذشت. امین احمد رازی در کتاب تذکرهٔ هفت اقلیم می‌گوید که چون کاشانی چنان که باید و شاید آداب حضور در دربار را رعایت نمی‌کرد، الغ بیگ فرمان به قتل او داد.

از نامه‌های کاشانی به پدرش چنین برمی‌آید که پدر به دلایلی از سرنوشت فرزند خود در دربار الغ بیگ نگران بود و در نامه یا نامه‌هایی، پسر را از خطرات معمول در دربار پادشاهان برحذر داشته بود و کاشانی نیز در پاسخ برای کاستن از نگرانی‌های پدر، نمونه‌های متعددی از توجه خاص الغ بیگ به خود را برای پدر شاهد آورده بود.

[ویرایش] مهم‌ترین دستاوردها

ابداع و ترویج کسرهای اعشاری به قیاس با کسرهای شصتگانی که در ستاره‌شناسی متداول بود. محاسبهٔ عدد پی تا شانزده رقم اعشار به نحوی که تا صد و پنجاه سال بعد کسی نتوانست آن را گسترش دهد: ۲π=۶٫۲۸۳۱۸۵۳۰۷۱۷۹۵۸۶۵

محاسبه سینوس (جیب) زاویهٔ یک درجه با روش ابتکاری حل یک معادلهٔ درجه سوم (sin۱=.۰۱۷۴۵۲۴۰۶۴۳۷۲۸۳۵۱۰۳۷۱۲) که هفده رقم اعشاری عدد به دست آمده با مقداری که امروزه محاسبه می‌شود همخوانی دارد. در واقع کاشانی مقدار سینوس یک درجه را تا ده رقم صحیح شصتگانی حساب کرد (به کمک فرمول [۱]).

اختراع ابزار اخترشناسی دقیق از جمله وسیله‌ای به نام «طبق المناطق» برای محاسب طول ستارگان که کتاب نزهت‌الحدائق در شرح آن است.

[ویرایش] نوآوری‌های کاشانی

1.     اختراع کسرهای دهگانی (اعشاری). گرچه کاشانی نخستین به کار برندهٔ این کسرها نیست، اما بی‌تردید رواج این کسرها را به او مدیونیم.

2.     دسته‌بندی معادلات درجهٔ اول تا چهارم و حل عددی معادلات درجهٔ چهارم و بالاتر

3.     محاسبهٔ عدد پی. کاشانی در الرسالة المُحیطیة (ص ۲۸)، عدد π را با دقتی که تا ۱۵۰ سال پس از وی بی‌نظیر ماند محاسبه کرده‌است.

4.     تکمیل و تصحیح روش‌های قدیمی انجام چهار عمل اصلی و اختراع روش‌های جدیدی برای آن‌ها. در واقع، کاشانی را باید مخترع روش‌های کنونی انجام چهار عمل اصلی حساب (به ویژه ضرب و تقسیم) دانست.

5.     اختراع روش کنونی پیدا کردن ریشهٔ n اُم عدد دلخواه. روش کاشانی در اصل همان روشی است که صدها سال بعد توسط پائولو روفینی (ریاضی‌دان ایتالیایی، ۱۷۶۵-۱۸۲۲میلادی) و ویلیام جُرج هارنر (ریاضی‌دان انگلیسی، ۱۷۸۶-۱۸۳۷میلادی)، باردیگر اختراع شد.

6.     اختراع روش کنونی پیدا کردن جذر (ریشهٔ دوم) که در اصل ساده شدهٔ روش پیدا کردن ریشهٔ n اُم است.

7.     ساخت یک ابزار رصدی. کاشانی ابزارِ رصدی جالبی اختراع کرد و آن را طَبَقُ المَناطِقْ نامید. رساله‌ای نیز به نام نُزْهَةُ الحَدائِق دربارهٔ چگونگی کار با آن نوشت.

8.     تصحیح زیج ایلخانی. کاشانی زیج خاقانی را نیز در تصحیح اشکالات زیج ایلخانی نوشت.

9.     نگارش مهم‌ترین کتاب دربارهٔ حساب. کتاب مفتاح الحساب کاشانی مهم‌ترین و مفصل‌ترین اثر دربارهٔ ریاضیات عملی و حساب در دورهٔ اسلامی است.

10.                        محاسبهٔ جِیب یک درجه. کاشانی در رسالهٔ وَتَر و جِیب مقداری برای جِیبِ یک درجه (۶۰ sin ۱˚) به دست آورده که اگر آن را بر ۶۰ تقسیم کنیم، حاصل آن تا ۱۷ رقم اعشاری با مقدار واقعی سینوس یک درجه موافق است.

[ویرایش] آثار کاشانی

1.     سُلّمُ السَماء (نردبان آسمان) یا رسالهٔ کمالیه به عربی. کاشانی این رساله را در ۲۱ رمضان ۸۰۹ قمری (اول مارس ۱۴۰۷ میلادی) در کاشان به پایان رسانده‌است. کاشانی در این رساله از قطر زمین، قطر خورشید، ماه، سیارات، و ستارگان و فاصلهٔ آن‌ها از زمین سخن گفته‌است.

2.     مختصر در علم هیأت به فارسی. کاشانی این رساله را در ۸۱۳ قمری برابر با ۱۴۱۰ میلادی، یا اندکی پیش از آن نوشت. وی در این رساله دربارهٔ مدراهای ماه، خورشید، ستارگان، و سیاره‌ها و چگونگی حرکت آن‌ها سخن گفته‌است.

3.     زیج خاقانی به فارسی: این کتاب یکی از آثار مهم نجومی کاشانی به شمار می‌رود. کاشانی این زیج را در ۸۱۶ قمری (۱۴۱۳ میلادی) کامل کرد. هدف کاشانی از نگارش این زیج، تصحیح اشتباهاتی است که در زیج ایلخانی روی داده‌است. کاشانی در مقدمهٔ زیج خود با به رغم انتقاد از مطالب زیج ایلخانی، از نویسندهٔ آن، خواجه نصیرالدین طوسی، با تجلیل و احترام بسیار یاد کرده‌است.

4.     شرح آلات رَصَد به فارسی: کاشانی این رساله را در ذیقعدهٔ ۸۱۸ قمری(ژانویهٔ ۱۴۱۶ میلادی) برای شخصی به نام سلطان اسکندر نوشته‌است. برخی این اسکندر را «اسکندر بن قرایوسف قراقویونلو» دانسته‌اند. اما برخی دیگر، معتقدند که این اسکندر، پسر عموی الغ بیگ است که بر فارس و اصفهان حکومت می‌کرده‌است.

5.     نُزْهَةُ الحَدائِق به عربی: کاشانی این رساله را در دهم ذیحجهٔ ۸۱۸ قمری مطابق ۱۰ فوریهٔ ۱۴۱۶ میلادی (حدود یک ماه پس از نگارش رسالهٔ شرح آلات رصد) نوشته و در آن دستگاهی به نام طبق المناطق را که اختراع خود وی بوده، شرح داده‌است. با این دستگاه می‌توان محل ماه و خورشید و پنج سیارهٔ شناخته شده تا آن زمان و نیز فاصلهٔ هر یک از آن‌ها را تا زمین، و برخی پارامترهای سیاره‌ای دیگر را به دست آورد.

6.     ذِیلِ نزهة الحدائق. کاشانی در نیمهٔ شعبان ۸۲۹ قمری (۲۲ ژوئن ۱۴۲۶ میلادی) و هنگامی که در سمرقند اقامت داشته، ده «اِلْحاق» (پیوست) را به نزهة الحدائق افزوده‌است.

7.     تَلْخیصُ المِفْتاح به عربی. این رساله، چنان که از نامش پیداست گزیدهٔ مفتاح الحساب کاشانی است. کاشانی کار تلخیص را در ۷ شعبان ۸۲۴ قمری (۷ اوت ۱۴۲۱ میلادی) به پایان رسانده‌است. وی در مقدمهٔ این رساله چنین آورده‌است: «اما بعد، نیازمندترین بندگان خداوند به بخشایش وی، جمشید ملقب به غیاث، پسر مسعود پزشک کاشانی، پسر محمود، که خداوند روزگارش را نیکو گرداند، گوید که چون از نگارش کتابم موسوم به مفتاح الحساب فارغ شدم، آن دسته از مطالب این کتاب را که دانستن آن‌ها برای نوآموزان واجب است در این مختصر گرد آوردم و آن را تلخیص المفتاح نامیدم.»

8.     الرِسالةُ المُحیطیة به عربی. کاشانی این رساله را که یکی از مهم‌ترین آثار اوست در اواسط شعبان ۸۲۷ قمری (ژوئیهٔ ۱۴۲۴ میلادی) به پایان رسانده‌است. وی در این رساله نسبت محیط دایره به قطر آن، یعنی عدد پی را به دست آورده‌است.

9.     وَتَر و جِیب، کاشانی این رسالهٔ را دربارهٔ چگونگی محاسبهٔ جِیب یک درجه نوشته‌است. شوربختانه متن اصلی این رساله باقی نمانده اما از شرح‌هایی که بر آن نوشته‌اند می‌توان به مطالب آن پی برد.

10.                        زیج تَسْهیلات، کاشانی این اثر را پیش از ۸۳۰ قمری تألیف کرده‌است زیرا در مقدمهٔ مفتاح الحساب از این کتاب نام برده(ص ۳۶) ولی تا کنون وجود نسخه‌ای قطعی از آن گزارش نشده‌است.

[ویرایش] مفتاح الحساب

کاشانی کار نگارش مفتاح الحساب را، که بی‌تردید مهم‌ترین، مفصل‌ترین و برجسته‌ترین کتابِ ریاضیات عملی در دورة اسلامی بشمار می‌آید، در ۳ جمادی الاولی سال ۸۳۰ قمری برابر با ۲ مارس ۱۴۲۷ میلادی به پایان رسانده و آن را به الغ بیگ هدیه کرده‌است. اما پیش‌نویس این کتاب را دست کم از ۶ سال پیش، یعنی ۸۲۴ قمری فراهم آورده و در این مدت، مشغول تکمیل و اصلاح آن بوده‌است. زیرا او در مقدمهٔ تلخیص المفتاح که در همین سال نوشته شده، تأکید کرده که این تلخیص را پس از به پایان رساندن تألیف مفتاح الحساب فراهم آورده‌است.

برای نشان دادن اهمیت مفتاح الحساب کاشانی نزد شرق شناسان، بویژه محققان اروپایی، در این‌جا به چاپ‌های مختلف متن عربی و ترجمه‌های این اثر اشاره می‌کنیم:

1.     در ۱۸۶۴ میلادی فرانتس ووپکه، محقق آلمانی الاصل ساکن فرانسه، بخشی از این کتاب را به فرانسه ترجمه کرد.

2.     در ۱۹۴۴ میلادی، پاول لوکی بخش قابل توجهی از مفتاح الحساب را به آلمانی ترجمه و شرح کرد. این ترجمه نیز، همچون ترجمهٔ رسالة محیطیه، پس از مرگ لوکی و در سال ۱۹۵۱ میلادی منتشر شد. وی همچنین مقالهٔ مهمی دربارهٔ روش کاشانی در پیدا کردن ریشهٔ n اُم اعداد نوشت.

3.     در ۱۹۵۱ میلادی نائله رجایی در پایان‌نامهٔ دورهٔ دکترای خود در دانشگاه آمریکایی بیروت، با استفاده از مطالب مفتاح الحساب و رسالة محیطیه به بحث دربارهٔ اختراع کسرهای اعشاری توسط کاشانی پرداخت.

4.     در همان سال و در همان دانشگاه، عبدالقادر الداخل نیز در پایان‌نامهٔ دکترای خود روش کاشانی دربارهٔ پیدا کردن ریشهٔ n اُم در دستگاه شمار شصتگانی بررسی کرد.

5.     در ۱۹۵۶ میلادی نیز برویس رُزنفلد، آدُلف یوشکویچ، و سِگال، تصویر یک نسخهٔ خطی این اثر و نیز تصویر یک نسخهٔ خطی رسالهٔ محیطیهٔ را همراه با ترجمهٔ روسی آن در مسکو به چاپ رساندند.

6.     در ۱۹۶۷ میلادی احمد سعید الدمرداش و محمد حمدی الحفنی الشیخ، متن عربی این کتاب را در قاهره به چاپ رساندند. غلط‌های این چاپ حتی از غلط‌های نسخهٔ خطی چاپ مسکو بیشتر است.

7.     در ۱۹۷۷ میلادی نادر النابلسی یک بار دیگر تمامی این کتاب را با حواشی به نسبت سودمند و با دقتی بیشتر از دو مصحح قبلی در دمشق به چاپ رساند.

گفتنی است که در هیچ یک از ترجمه‌ها یا چاپ‌های یاد شده از نسخهٔ خطی کتابخانهٔ ملی ملک، که کهن‌ترین و بهترین نسخهٔ موجود مفتاح الحساب به بشمار می‌آید استفاده نشده‌است.

[ویرایش] نظرات دانشمندان معاصر

پاول لوکی، پژوهشگر برجستهٔ آلمانی که بیش از هر تاریخ شناس دیگری در راه شناساندن ارزش آثار ریاضی این دانشمند بزرگ به جهان کوشش کرده، دربارهٔ آثار کاشانی چنین آورده‌است:

پس از پژوهش دربارهٔ برخی آثار کاشانی، که خوشبختانه بیشتر آن‌ها در کتابخانه‌های شرق و غرب موجود است، او را ریاضی‌دانی هوشمند، مخترع، نَقّاد و صاحب افکار عمیق یافتم. کاشانی از آثار ریاضی‌دانان پیش از خود آگاه و بویژه در فن محاسبه و به کار بستن روش‌های تقریبی بسیار آگاه و چیره‌دست بوده‌است. اگر رسالهٔ محیطیه او به دست ریاضی‌دانان غربی معاصر وی رسیده بود، از آن پس مردم مغرب زمین از بعضی منازعات و تألیفات مبتذل دربارهٔ اندازه‌گیری دایره (محاسبهٔ عدد پی) بی‌نیاز می‌شدند. اگر نظریهٔ واضح و روش علمی وی در مورد شناساندن کسرهای اعشاری انتشار یافته بود، فرانسوا وی‌یتْ، اِستِوِن، و بورگی ناچار نمی‌شدند که یک قرن و نیم پس از کاشانی نیروی فکری و عملی خود را برای از نو یافتن این کسرها به کار اندازند.

اِدوارد اِستوارت کنِدی، پژوهشگر برجستهٔ آمریکایی، که مدتی نیز در ایران می‌زیسته‌است و با زبان فارسی آشنایی دارد دربارهٔ کاشانی چنین گفته‌است:

پیش از هر چیز باید گفت که کاشانی حاسبی زبردست بود و در این فن مهارت شگفت انگیزی داشت. و شاهد این مدعا این است که وی با اعداد شصتگانی خالص به آسانی و روانی حساب می‌کرد. کسرهای اعشاری را اختراع نمود، روش تکراری را در حساب به طور کامل و پیگیر به کار می‌بست. با چیره دستی مراحل محاسبه را طوری تنظیم می‌نمود که بتواند حداکثر مقدار خطا را پیش‌بینی کند و در هر جا درستی اعمال را امتحان می‌کرد.

آدُلف یوشکویچ، پژوهشگر مشهور روسیه در کتاب تاریخ ریاضیات در سده‌های میانه در بارهٔ کتاب ارزشمند کاشانی می‌نویسد:

مفتاح الحساب کتابی درسی، دربارهٔ ریاضیات مقدماتی است که استادانه تألیف شده و مؤلف آنچه را که طبقات مختلف خوانندگان کتاب بدان نیاز داشته‌اند، در نظر گرفته‌است. این کتاب از حیث فراوانی و گوناگونی مواد و مطالب و روانی بیان تقریباً در همهٔ آثار ریاضی سده‌های میانه یگانه‌است.

مهم‌ترین تالیفات

عکس صفحهٔ آخر رسالهٔ محیطیه موجود در کتاب‌خانهٔ آستان قدس رضوی شماره ۲۲۹.

[ویرایش] در زمینهٔ ریاضیات

[ویرایش] در زمینهٔ اخترشناسی

  • زیگ خاقانی در تکمیل زیگ ایلخانی تالیف نصیرالدین طوسی (به فارسی)
  • زیج التهسیلات
  • نزهت الحدایق شرح دو ابزاری که خود اختراع کرده بود، طول‌یاب سیاره‌ای، و دستگاهی برای اجرای درونیابی خطی، می‌پردازد.

[ویرایش] فیلم و سریال ساخته شده در باره او

از زندگی و سرگذشت غیاث‌الدین جمشید کاشانی تاکنون دو فیلم و سریال ساخته شده‌است.

[ویرایش] منابع

  • کرامتی، یونس. در قلمرو ریاضیات، بازنویسی و تلخیص کتاب مفتاح الحساب غیاث الدین جمشید کاشانی. چاپ دوم. تهران: اهل قلم، ۱۳۸۲. 
  • قربانی، ابوالقاسم. کاشانی‌نامه، احوال و آثار غیاث‌الدین جمشید کاشانی. چاپ دوم. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۸. 
  • خلاصه زندگینامه علمی دانشمندان؛ بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی؛ زیر نظر احمد بیرشک
  • ریاضیدانان مسلمان و سیر علوم ریاضی در شرق اسلامی بقلم: غلامرضا تاتاری. انتشارات ضریح آفتاب مشهد
  • دهخدا، علی‌اکبر. لغت‌نامه دهخدا. دکتر محمد معین. تهران: سازمان لغت‌نامه، دانشگاه تهران، ۱۳۳۵. ۳۸۶. 
  • گوشه‌هایی از ریاضیات دوره اسلامی؛ تالیف: جی. ال. برگرن، ترجمهٔ دکتر محمد قاسم وحیدی، دکتر علیرضا جمالی. انتشارات فاطمی

1.     Marlow Anderson, Victor J. Katz, Robin J. Wilson (2004), Sherlock Holmes in Babylon and Other Tales of Mathematical History, Mathematical Association of America, p. 139, ISBN 0883855461 

 

زندگينامه امام عسکري (ع) - 2

 


1.حضرت امام حسن عسکري  (ع ) 2.صورت و سيرت امام حسن عسکري (ع )  
3.دوران امامت  
4.شهادت امام حسن عسکري (ع )  
5.ماجراي جانشين بر حق امام عسکري  
6.زيارتنامه حضرت امام حسن عسکري  (ع )  


 

حضرت امام حسن عسکري  (ع )

امام حسن عسکري (ع ) در سال 232هجري در مدينه چشم به جهان گشود . مادر والا گهرش سوسن يا سليل زني لايق و صاحب فضيلت و در پرورش فرزند نهايت مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شايسته است پرورش دهد . اين زن پرهيزگار در سفري که امام عسکري (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنيا رحلت کرد .
کنيه آن حضرت ابامحمد بود .

صورت و سيرت امام حسن عسکري  (ع )

امام يازدهم صورتي گندمگون و بدني در حد اعتدال داشت . ابروهاي سياه کماني ، چشماني  درشت و پيشاني گشاده داشت . دندانها درشت و بسيار سفيد بود . خالي بر گونه راست داشت . امام حسن عسکري (ع ) بياني شيرين و جذاب و شخصيتي الهي باشکوه و وقار و مفسري بي نظير براي قرآن مجيد بود . راه مستقيم عترت و شيوه صحيح تفسير قرآن را به مردم و به ويژه براي اصحاب بزرگوارش - در ايام عمر کوتاه خود - روشن کرد .

دوران امامت

به طور کلي دوران عمر 29ساله امام حسن عسکري (ع ) به سه دوره تقسيم مي گردد :
دوره اول 13سال است که زندگي آن حضرت در مدينه گذشت .
دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت .
دوره سوم نزديک 6 سال امامت آن حضرت مي باشد .
دوره امامت حضرت عسکري (ع ) با قدرت ظاهري بني عباس رو در روي بود .
خلفايي که به تقليد هارون در نشان دادن نيروي خود بلندپروازيهايي داشتند .
امام حسن عسکري (ع ) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانيد . زندانبان آن حضرت صالح بن وصيف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود ، تا بتواند آن حضرت را - به وسيله آن دو غلام - آزار بيشتري دهد ، اما آن دو غلام که خود از نزديک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثير آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاري گراييده بودند . وقتي از اين غلامان جوياي حال امام شدند ، مي گفتند اين زنداني روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نياز با معبود خود سرگرم است و با کسي سخن نمي گويد .
عبيدالله خاقان وزير معتمد عباسي با همه غروري که داشت وقتي با حضرت عسکري ملاقات مي کرد به احترام آن حضرت برمي خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود مي نشانيد . پيوسته مي گفت : در سامره کسي را مانند آن حضرت نديده ام ، وي  زاهدترين و داناترين مردم روزگار است .
پسر عبيدالله خاقان مي گفت : من پيوسته احوال آن حضرت را از مردم مي پرسيدم . مردم را نسبت به او متواضع مي يافتم . مي ديدم همه مردم به بزرگواريش معترفند و دوستدار او مي باشند .
با آنکه امام (ع ) جز با خواص شيعيان خود آميزش نمي فرمود ، دستگاه خلافت عباسي  براي حفظ آرامش خلافت خود بيشتر اوقات ، آن حضرت را زنداني و ممنوع از معاشرت داشت .
" از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکري (ع ) يکي نيز اين بود که از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات شيعه ، به دست کساني سپرده مي شد که دشمن آل محمد (ص ) و جريانهاي شيعي  بودند ، تا بدين گونه بنيه مالي نهضت تقويت نشود .
چنانکه نوشته اند که احمد بن عبيدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والي اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بيت رسالت ، نهايت مرتبه عداوت را داشت " .
" نيز اصحاب امام حسن عسکري ، متفرق بودند و امکان تمرکز براي آنان نبود ، کساني چون ابوعلي  احمد بن اسحاق اشعري در قم و ابوسهل اسماعيل نوبختي  در بغداد مي زيستند ، فشار و مراقبتي که دستگاه خلافت عباسي ، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترين نوع درگيري  واداشته بود . اين جناح نيز طبق ايمان به حق و دعوت به
اصول عدالت کلي  ، اين همه سختي را تحمل مي کرد ، و لحظه اي از حراست ( و نگهباني ) موضع غفلت نمي کرد " .
اينکه گفتيم : حضرت هادي (ع ) و حضرت امام حسن عسکري (ع ) هم از سوي  دستگاه خلافت تحت مراقبت شديد و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با ياران خاص و کساني که براي حل مشکلات زندگي مادي و ديني  خود به آنها مراجعه مي نمودند - کمتر معاشرت مي کردند به جهت آن بود که دوران غيبت حضرت مهدي (ع ) نزديک بود ، و مردم مي بايست کم کم بدان خو گيرند ، و
جهت سياسي و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهاي مذهبي بودند بخواهند ، و پيش آمدن دوران غيبت در نظر آنان عجيب نيايد . باري ، امام حسن عسکري (ع ) بيش از 29سال عمر نکرد ولي در مدت شش سال امامت و رياست روحاني اسلامي ، آثار مهمي  از تفسير قرآن و نشر احکام و بيان مسائل فقهي و جهت دادن به حرکت انقلابي  شيعياني که از راههاي دور براي کسب فيض به محضر امام (ع ) مي رسيدند بر جاي گذاشت .
در زمان امام يازدهم تعليمات عاليه قرآني و نشر احکام الهي و مناظرات کلامي جنبش علمي خاصي  را تجديد کرد ، و فرهنگ شيعي - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته هاي ديگر نيز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگي چون يعقوب بن اسحاق کندي  ، که خود معاصر امام حسن عسکري بود و تحت تعليمات آن امام ، گرديد .
در قدرت علمي  امام (ع ) - که از سرچشمه زلال ولايت و اهل بيت عصمت مايه گرفته بود - نکته ها گفته اند . از جمله : همين يعقوب بن اسحاق کندي فيلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ايراني ابونصر فارابي شاگرد مکتب وي بوده است ، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابي را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانيد و بعدها از دوستداران و در صف پيروان آن حضرت درآمد .

شهادت امام حسن عسکري  (ع )

شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجري نوشته اند .
در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبيدالله بن خاقان گويد
روزي براي پدرم ( که وزير معتمد عباسي بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - يعني  حضرت امام حسن عسکري - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد . خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد .
يکي از ايشان نحرير خادم بود که از محرمان خاص خليفه بود ، امر کرد ايشان را که پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبيبي را مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز براي پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولي گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطباي  مسيحي و يهودي در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضي القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علماي مشهور را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت باشند . و اين کارها را براي  آن مي کردند که آن زهري  که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگي از دار فاني به سراي باقي رحلت نمود .
بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولي  خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او مي کردند ... .
اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسي بود که معتصم عباسي و خلفاي قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادي که به حضرت رسول الله (ص ) مي پيوست ، شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکري فرزندي پاک گهر ملقب
به مهدي آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدين جهت به بهانه هاي  مختلف در خانه حضرت عسکري (ع ) رفت و آمد بسيار مي کردند ، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامي اثري بيابند و او را نابود سازند .
به راستي داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم (ع ) و حضرت موسي  (ع ) تکرار مي شد . حتي قابله هايي  را گماشته بودند که در اين کار مهم پي جويي  کنند . اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهيد خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسيب زمان حفظ کرد ، و همچنان نگاهداري خواهد کرد تا مأموريت الهي خود را انجام دهد .
باري ، علت شهادت آن حضرت را سمي مي دانند که معتمد عباسي در غذا به آن حضرت خورانيد و بعد ، از کردار زشت خود پشيمان شد . بناچار اطباي مسيحي و يهودي که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند ، به ويژه در مأموريتهايي که توطئه قتل امام بزرگواري مانند امام حسن عسکري (ع ) در ميان بود ، براي معالجه فرستاد .
البته از اين دلسوزيهاي ظاهري هدف ديگري  داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقيقت ماجرا بود .
بعد از آگاه شدن شيعيان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکري  (ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت ، و از هر سوي صداي ناله و گريه برخاست . مردم آماده سوگواري و تشييع جنازه آن حضرت شدند .

ماجراي جانشين بر حق امام عسکري

ابوالاديان مي گويد : من خدمت حضرت امام حسن عسکري (ع ) مي کردم . نامه هاي آن حضرت را به شهرها مي بردم . در مرض موت ، روزي من را طلب فرمود و چند نامه اي نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهي  شد و صداي گريه و شيون از خانه من خواهي شنيد ، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود .
ابوالاديان به امام عرض مي کند : اي سيد من ، هرگاه اين واقعه دردناک روي  دهد ، امامت با کيست ؟
فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند .
ابوالاديان مي گويد : دوباره پرسيدم علامت ديگري به من بفرما .
امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد .
ابوالاديان مي گويد : باز هم علامت ديگري بگو تا بدانم .
امام مي گويد : هر که بگويد که در هميان چه چيز است او امام شماست .
ابوالاديان مي گويد : مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چيز ديگري  بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتي به در خانه امام رسيدم صداي شيون و گريه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکري  را ديدم که نشسته ، و شيعيان به او تسليت مي دهند و به امامت او تهنيت مي گويند . من از اين بابت بسيار تعجب کردم پيش رفتم
و تعزيت و تهنيت گفتم . اما او جوابي نداد و هيچ سؤالي نکرد . چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمي آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ايستاد ، طفلي گندمگون و پيچيده موي ، گشاده دنداني مانند پاره ماه بيرون آمد و رداي جعفر را کشيد و گفت : اي عمو پس بايست که من به نماز سزاوارترم .
رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ايستاد . سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوي  امام علي النقي عليه السلام دفن کرد . سپس رو به من آورد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسليم کن . من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس " حاجزوشا " از جعفر پرسيد : اين کودک که بود ، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او را نديده ام .
در اين موقع ، عده اي  از شيعيان از شهر قم رسيدند ، چون از وفات امام (ع ) با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسيدند : بگو که نامه هايي که داريم از چه جماعتي است و مالها چه مقدار است ؟
جعفر گفت : ببينيد مردم از من علم غيب مي خواهند ! در آن حال خادمي از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت :
اي مردم قم با شما نامه هايي  است از فلان و فلان و همياني ( کيسه اي ) که در آن هزار اشرفي است که در آن ده اشرفي است با روکش طلا .
شيعياني که از قم آمده بودند گفتند : هر کس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او تسليم کن .
جعفر کذاب نزد معتمد خليفه آمد و جريان واقعه را نقل کرد .
معتمد گفت :
برويد و در خانه امام حسن عسکري (ع ) جستجو کنيد و کودک را پيدا کنيد . رفتند و از کودک اثري نيافتند . ناچار " صيقل " کنيز حضرت امام عسکري (ع ) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينکه او حامله است . ولي هرچه بيشتر جستند کمتر يافتند . خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نيز در کنف حمايت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان مي باشد . درود خداي بزرگ بر
او باد .

 

 

           ماجرای دروغ عقیم بودن امام حسن عسکری (ع)
مقدمه :
مسلمانان از سپیده دم طلوع خورشید اسلام تاکنون ،حقانیت بشارت نبی اکرم (ص) به ظهور مردی از خاندان شریف خود در آخرالزمان به نام مهدی راباور داشته اند همو که پس از لبریز شدن جهان از ستم وبی عدالتی ،عدل وقسط را بر پهنه این کره خاکی خواهد گسترد .بنابراین ،چشم انتظاری ولحظه شماری برای ظهور مهدی خاندان عصمت وطهارت (ع) در طول قرنهای متمادی در میان آحاد امت اسلامی استمرار یافته ومسلمانان بر این عقیده پای فشرده اند وتنها افراد انگشت شماری از زمره تجدد مآبان ومدعیان دانش وتمدن بوده اند که از پیکره جامعه اسلامی جدا گشته ونسبت به این ایده مقدس وسازنده ره به نا کجاآباد سپرده ودچار انحراف گشته اند انحرافی که محصول تقلید منفعلانه وتاثیرپذیری ایشان از نوشته هاواظهار نظرهای تهی از حقیقت ومغرضانه مستشرقان بوده است نوشته هایی مانند آثار فان فلوتن ،دونالدسن وگلدزهیر وسایر شرق پژوهانی که با روش عدل ستیز وحق گریز مفتضح خویش در بررسی ایدئولوژی اسلامی ،کوشیده اند تا باور مقدس انقلاب مهدی در آخر الزمان راانکارکنند متاسفانه در جبهه خودی نیز برخی از روشنفکران مرعوب ومتاثر از ژستهای علمی مستشرقان ،با حسن نیت وبه قصد دفاع از اسلام ،نغمه های ناساز تجدید نظر وباز نگری در اصول وبنیانهای بینش ناب اسلامی را سردادند ودر جهت سازگار جلوه دادن عقاید اسلامی با مفروضات بشری تمدن معاصر کوشیده اند بر پایه این پندار ،آنان با زدودن اصل مهدویت از صحیفه معتقدات اسلامی میتوانستند آغازگر دفاع تجاوز سوزی علیه اندیشه تعصب آلود صلیبی غرب باشند اندیشه خزنده وگزنده ای که در پس نقاب فریبنده ودروغین بی روح شرق پژوهی ومطالعات استشراقی ،کمر به قطع ریشه های شجره طوبای اندیشه مشعشع اسلامی بسته است(1)

 

دشمنان مهدویت وبیخبران ترفندها وبهانه های بسیاری را برای اثبات ادعای خود به کارمیگیرند مثلا یکی ازشبهات این است که:

امام حسن عسکری (ع) عقیم بوده وفرزندی نداشته است وحتی ترجمه عسگری که نام ایشان است به معنای عقیم میباشد پس مسلمانان چگونه وجود امام زمان را اثبات میکنند ؟

در پاسخ به این شبهه باید گفت که اولا لقب امام عسکری بوده نه عسگری ! درزبان عرب اصلا ما حرف (گ ، ژ،پ) نداریم که بگوییم عربها به امام عسگری میگفته اندومعنای آن دربعضی زبانهاعقیم میشود!ونتیجه بگیریم به دلیل عقیم بودن حضرت به او این لقب را داده اند!!! اینکه در ایران وجاهای دیگربه اشتباه لفظ عسگری برای ایشان به کار میرودبه دلیل قرابت تلفظ حروف (ک وگ )در زبان فارسی است ومردم از روی راحتی تلفظ وقرابت واجی نام امام را عسگری میگویندواگر نظرخواهی کنید متوجه میشوید که مردم اعتراف میکنند چون عسگری راحت تر در زبان می آید واز روی عادت است که اینگونه میگویندولی این به معنای تصدیق عقیم بودن ایشان نیست وکسی چنین قصدی ندارد
پس لقب امام درمیان اعراب عسکری بوده واین اصلا به معنای عقیم نیست
عسکری به معنای سپاه ولشکراست،از آنجا که پیشواى یازدهم به دستور خلیفه عباسى در سامراء، در محله عسکر(محل سکونت نظامیان ) سکونت اجبارى داشت، به همین جهت عسکرى نامیده مى‏شود(2)
دلیل دیگری که میتوان آورد این است که:
معتصم خلیفه عباسی سپاهیان فراوان داشت روزی با خود خیال کرد که جلالت‏خود را بر حضرت امام حسن‏عسکری(ع) بنماید و وی را خوار گرداند. به صحرا رفت و امام را احضار نمود امام آمد و خلیفه به سپاه صد هزار نفری خود دستور داد که در کنار دشتی تپه ای برای وی درست کنند تا از بالای آن به تماشا وتفرج گلها و گیاهان دشت بپردازد وبرای این کار دستور داد هر سواری یک‏ توبره خاک آورده، در یک جا بریزند تا تپه ای درست شود در عرض نیم ساعت تپه بزرگی درست شد فورا بر بالایش فرش انداختند و خلیفه به عشرت پرداخت. چون کار آن‏تپه به اتمام رسید، خلیفه از امام(ع) پرسید که چقدر سوار نیاز است که‏در نیم ساعت چنین تپه ای درست شود ؟ امام(ع) فرمودند که، این سوار پیش سواران‏خداوند بزرگ ارزشی ندارد و کسی ایشان را لشکری نمی‏شمارد(لشکر تو مقابل لشکر خداوند ناچیز است وبه حساب نمی آید )و اگر میخواهی آن را ببینی میان دو انگشت من نگاه کن ‏و به ذلت خود چاره ای کن. معتصم چون در میان دو انگشت آن حضرت نگاه کرد، هوش ازسرش پرید. دید که همه روی زمین لشکر ابلق سوار است و همه زره‏پوش و نیزه‏دار. فورا از بیم و ترس دیده بر هم نهاد و زبان به تمجید آن حضرت گشود. از آن روزآن حضرت مشهور به امام حسن عسکری (ع)گردید.(3)
دوما عقیم بودن ایشان کذب محض است دروغ وشایعه ای است که مخالفان ومعاندان ولی عصر(ع) از خود بافته اند تا وجود مقدس ایشان را زیر سئوال ببرند حال بررسی میکنیم که این شایعه توسط چه کسانی وچگونه به وجود آمده است :

دلایل به وجود آمدن شایعه عقیم بودن امام حسن عسکری (ع):
1- اختفای ولادت امام ونام ایشان :
یکی از وظایف امام حسن عسکری (ع) حفظ وحمایت امام دوازدهم (ع) از شمشیر عباسیان ودستگاههای حکومتی بود که تمام نیروهای خود را علیه امام دوازدهم وحجت خدا بسیج کرده بودندواین موقعیتی برای حضرت پیش آورده بود که خیلی باریک ودشوار مینمود از این روبهترین راه نجات از این تنگنااین است که از ولادت مولود جدید به کلی اعلان عمومی نشود ودر اذهان عمومی طوری وانمود شود که اصلا خبری نیست واتفاقی نیافتاده است وقتی شک ایجاد نگردد کنجکاوی هم به دنبال آن نخواهد بود حتی پس از ولادت امام زمان (ع) یاران نزدیک وشاهدان ولادت از آوردن نام او منع میشوند تامبادا دشمنان به وجود وی پی برده واو را ازبین ببرند وکسی از وجود او سخن نمیگوید ...
تازه هریک از شیعیان ودوستان هم که با آن شرایط امام مهدی (ع) رامیدید ویا از امام حسن عسکری (ع) وجودش رامیشنید به دوچیز ملزم بود :
1- وجوب کتمان وسرپوشی ولادت امام
2- حرمت اطلاع احدی برنام شریف آن حضرت
وقتی مردمی که کماکان منتظر ولادت فرزند امام حسن (ع) هستند این وضعیت رامشاهده میکنند گمان میبرند که امام حسن فرزندی ندارد ودلیلی به جز عقیم بودن حضرت برای آن پیدانمیکنند واین شایعه کم کم در اذهان عمومی شکل میگیرد که البته دربه وجود آمدن آن دشمنان سهم بسزایی داشتند

2- پخش شدن این شایعه توسط دشمنان امام حسن عسکری (ع) ومعاندان اسلام وشیعیان:
افراد بسیاری بودند که از روی حسادت وغرض ورزی وبه علت کینه دیرینه خود سعی در خراب کردن چهره اهل بیت داشتند وسخنان آنان را خیالی ودروغ میپنداشتند

* عنوان شدن این موضوع توسط زبیری عالم :
زبیری (زبیربن بکاربن عبدالله بن مصعب بن ثابت بن عبدالله بن زبیر بن عوام )از علمای بسیار مشهور اهل تسنن در زمان امام حسن عسکری (ع) بود ودر انساب عرب تسلطی به کمال داشت متوکل عباسی اورابرای تعلیم وتربیت اولادش به سامره آورد زبیر زمانی که درسامره بود نسبت به علوییون وخصوصا شخص امام حسن عسکری (ع) عداوت میورزید وشدیدا به علم وحسب ونسب حضرت وشهرت او رشک میبردوهمین باعث نابودیش وفروافتادن به پرتگاه شیطان شد حسادت او آن قدر شدید شد تاجاییکه امام راتهدید به قتل کردوگفته بود که باکشتن وی نسل امام قطع خواهد شد او در میان مردم به بدگویی امام میپرداخت وعنوان میکرد امام عقیم است اما پس چندی به قتل رسید وبه سزای اعمالش رسید
شیخ صدوق درکتاب کمال الدین از معلی بن محمد روایت نموده که گفت : از امام حسن عسکری (ع) نقل شده که چون زبیری به قتل رسید فرمود :این است پاداش کسیکه نظر رحمت حق رانسبت به اولیائش دروغ دانست وگفته بود مراخواهد کشت وفرزندی نخواهم داشت که جانشین من باشد ولی اودید که خود کشته گشت وخداوند فرزندی به نام (م ح م د ) به من موهبت کرد این روایت درغیبت شیخ طوسی هم آمده است
ذکر این نکته ضروری است که به دلیل شهرت زبیری در میان سنی مذهبان وعدم رویت فرزند امام بسیاری از مردم حرف اوراکه گفته بود امام عقیم است قبول کردند(حسادت با انسان چه میکند !!)

*عنوان شدن این موضوع توسط جعفر کذاب برادر ناخلف امام حسن عسکری (ع) :
جعفر کذاب فردی شرابخوار وگناهکار بود وآرزوی امامت برمسلمین راداشت اوکه گمان میکرد امام حسن فرزندی ندارد همین رادستمایه قرار داد ودر میان مردم شایعه کرد که امام فرزندی نداردوعقیم میباشد اوتنها یک هدف داشت :اوخوب میدانست که بالاخره طاغوتیان نمیتوانند وجود مبارک امام حسن راتحمل کنند واورا به طریقی به شهادت میرسانند واگر فرزندی برای اونباشد میتواند خود را درمیان مردم امام دوازدهم معرفی کند وهمین کار راهم کرد اما دست سرنوشت آبروی اورا برد وهنگامی که خود راامام معرفی کرد وخواست برجنازه برادرش نماز بخواند امام زمان در میان مردم حضور پیداکردند واوراکنار زده وبرجنازه پدر نماز خواندند وخود راولی مسلمین معرفی کردند ....
اما پلیدی روح جعفر کذاب به اینجا ختم نمیشود اوکه آرزوهای خود رابرباد رفته میدید فورا به قصر عباسیان رفت وامام زمان رالوداد تااو رابکشند اما بازهم دست تقدیر نقشه اورابرآب کرد وامام زمان (ع) از نظرها غایب شدند ...
جعفرکذاب که هنوز امید خود رااز دست نداده بود وبا حسادت وکینه ای که در دل گرفته بود به تبلیغ این پرداخت که امام حسن عسکری (ع) عقیم بوده وچگونه میتوانسته فرزندی داشته باشد او تبلیغات گسترده ای انجام میداد تا به هدفش برسد ومتاسفانه کم هم نبودند کسانی که حرف اوراقبول کنند افرادی ساده لوح که قداست امام حسن (ع) را زیر سئوال میبردند واو راعقیم میخواندند( برای اطلاعات بیشتر به زندگینامه امام حسن عسکری (ع) مراجعه شود)

* عنوان شدن این موضوع توسط مسلمانان سنی مذهب وفرقه های مختلف :
بعد از وفات امام حسن عسکرى، علیه السلام، جز عده معدودى از ثقات اصحاب و خواص دوستانش کسى از فرزندش اطلاعى نداشت و بدین جهت پیروانش به چندین گروه منشعب شدند چنانکه نوبختی در کتاب «فرق الشیعه » و سعد بن عبدالله اشعری در «المقالات و الفرق » نوشته اند، بعد از وفات امام حسن عسکری پیروانش چهارده فرقه شدند. جمعیت قلیلی از آنان گفتند که امام حسن عسکری فرزندی دارد و اوست مهدی موعود و غایب است. ولی طرفداران این عقیده، خیلی کم بودند، چنانکه نعمانی که در زمان غیبت صغری می زیسته می نویسد:
این جمعیت کمی که در این عقیده پا بر جا ماندند همانهایی هستند که علی بن ابیطالب درباره شان می فرماید: «در پیمودن راه حق از کمی نفرات وحشت نکنید». (4)
پعد از شهادت امام فرقه ها یی بودند همانند سبائیه ، محمدیه، مفوضه، کیسانیه، زیدیه، اسماعیلیه، فاطمیان،واقفیه
که همگی به گونه ای برای خود اعتقادات ومدعیان مهدویت ایجادکرده بودند
مثلا
ادعای واقفیه درباره ی مهدی بودن امام کاظم علیه السلام از مشهورترین و مهم ترین انحراف ها در این موضوع است.فرقه واقفیه معتقدند امام موسی کاظم (ع) هنوز زنده است وامام غایب اوست واعتقادی به امام زمان بودن فرزند امام حسن عسکری (ع) وامامت ایشان ندارند
که در آینده از این فرقه ها واعتقاداتشان بیشتر سخن خواهیم گفت نوبختى سایر فرقه هاى امامیه را ذکر مى کند که ذکر آنها در اینجا لزومى ندارد. (5)
از طرفی اهل سنت معتقدند: مهدی نوعی است و هنوز به دنیا نیامده است اما در آینده متولد می‏شود و بعد از بزرگ شدن قیام می‏کند و حکومت جهانی واحد تشکیل می‏دهد.
ومتاسفانه چون جمعیت عظیم مسلمانان را سنی تشکیل میدهد این عقیده بسیار رواج پیداکرده است

* عنوان شدن این موضوع توسط خلفای عباسی و افراد آنها:
همانطور که گفته شد خلفای عباسی که مدتها در جستجوی فرزند امام حسن عسکری (ع) بودند بالاخره از یافتن او مایوس شدندواحتمال دادند که امام فرزندی ندارد واگرداشت حتما جاسوسان سرنخی از او پیدامیکردند آنها باید برای منافعشان اذهان عمومی را به نکته جلب میکردند که اصلا امم حسن عسکری (ع) عقیم است وفرزندی ندارد اما این نقشه چگونه باید صورت میگرفت تا کسی به آن شک نکند ؟
پس از شهادت امام مردم متوجه شدند که امام حسن عسکری (ع) ماترک خود رابه مادرش جده بخشیده است واوراوصی خود معرفی نموده است بی آنکه نامی از جانشین خود ببرد !!
البته این از دور اندیشی امام برای حفظ جان فرزندش بود تا کارگذاران حکومت رامتقاعد سازد که امامیه دیگر امامی ندارد وبنابراین هرگونه فعالیتی از ناحیه ایشان بی اثر است فصول العشره شیخ مفید ص 13
خلفا پس از کلی تفحص وقتی دیدند فرزندی وجود ندارد ارثیه امام حسن عسکری را میان افراد خود تقسیم کردند وقضیه وصیتنامه را دستمایه قرار داده وشایعه کردند که امام حسن عسکری (ع) عقیم بوده وفرزندی ندارد واز این فرصت به خوبی استفاده کردند
چنانکه دیدیم جمعیت قلیلی ازمسلمانان گفتند که امام حسن عسکری فرزندی دارد و اوست مهدی موعود و غایب است. ولی طرفداران این عقیده، خیلی کم بودند، چنانکه نعمانی که در زمان غیبت صغری می زیسته می نویسد:
این جمعیت کمی که در این عقیده پا بر جا ماندند همانهایی هستند که علی بن ابیطالب درباره شان می فرماید: «در پیمودن راه حق از کمی نفرات وحشت نکنید». (6).
آن جمعیت کم هم کاملا در تقیه و تحت فشار مخالفان بودند و نمی توانستند عقیده خودشان را اظهار دارند. حتی جرات نداشتند که نام امام غایب را در یکی از مجالس عمومی بر زبان جاری سازند. زیرا اگر چنین سخنی از دهان یک نفر صادر می شد، جانش در معرض خطر قرار می گرفت.
حسن بن موسی نوبختی و سعد بن عبدالله اشعری که در همان عصر می زیسته اند می نویسند:
بر ما جایز نیست که درباره امام غایب بحث کنیم و در جستجویش باشیم زیرا جانمان در معرض خطر قرار می گیرد. و ما حق نداریم امام دیگری برای خودمان اختیار کنیم، زیرا خدا آن حضرت را برای ما انتخاب نموده و خودش بهتر صلاح ما را می داند. و خود امام وظیفه خودش و اوضاع زمانه را بهتر می داند.

*عنوان این موضوع توسط وهابیون وکافران در سراسر جهان :
دیدیم که چگونه ماجرای عقیم بودن امام حسن عسکری (ع) ریشه پیدا کرده وبه وجود آمده است ومتاسفانه در حال حاضر دشمنان اسلام خصوصا دشمنان شیعیان چگونه از این موضوع برای مقاصد پلیدشان که همان اسلام ستیزی واسلام حراسی است سوء استفاده میکنندوتبلیغات گسترده ای را در انواع مختلف سایت ورسانه ها من جمله شبکه های ماهواره ای به راه می اندازند و نتیجه گیری میکنند که مهدی موهوم است و از تخیلات شیعیان نشات گرفته بسیار مشاهده شده که با استفاده از سفسطه وروشهای دیگر سخن خود را منطقی جلوه داده وبسیاری را باخود هم کلام میکنند همانند شبکه پارس در ماهواره، شبکه ای تحت پوشش وهابیون واسرائیل که درفرصتهای مختلف به تمسخر داشته های مسلمانان میپردازند وبا میزگردهای مسخره ای که راه می اندازند عنوان میکنند که مهدی موهوم است واصلا وجود ندارد وبا دلایل مختلف ومدارک ساختگی آن رامورد اثبات قرار میدهند وطبق معمول جوانان مسلمان خصوصا ایرانی را به طرف آیین خود دعوت میکنندآنها خود را دلسوز وحامی منافع و استقلال مسلمانان معرفی میکنند ....ومتاسفانه با شرایط مشکل وطاقت فرسایی که در ایران ما از جنبه های مختلف (ازدواج ،مسکن ،کار ....) وجود داردوکمبود اطلاعات مذهبی تعدادی ازافراد به طرف اینگونه سخنان کشیده میشوندوسخن آنان را زیبا ،منطقی وحق طلبانه میبینند!!چرا؟
ذکر این نکته ضروری است: وقتی شخصی از لحاظ روحی ضعیف باشد به دنبال سرپناه میگردد کسی که بتواند به او تکیه کند حرفش را راحت بزند ....دشمنان اسلام هم خوب به این امر واقفنداز همین ابزار استفاده میکنند وافراد را در سراسر دنیابا سخنان به ظاهر زیبا ووعده های دروغین به طرف خود میکشند
پس تاوقتی اوضاع اینگونه باشد وفرهنگ سازی صحیحی برای مسائل معیشتی ،تفریحی ،مذهبی ودینی نشود باید انتظار اینگونه حملات وهابیون ویهودیان اسرائیلی را به مقدساتمان وفرهنگمان داشته باشیم وچقدر هم خوب بلدند از آب گل آلود ماهی بگیرند

3- به امامت رسیدن حضرت در سن خردسالی و عدم قبول این موضوع از طرف مسلمانان سست عنصر وبی ایمان :
همانطور که میدانیم امام زمان هنگام شهادت پدر بزرگوارشان 5 ساله بوده اند واین مساله ای بود که عده زیادی از مسلمانان سست عنصر از آن سوء استفاده کرده وحاضر به قبول ایشان به عنوان امام وپیشوای خود نشدند وعده ای هم برای موجه جلوه دادن کار شنیع خود در اذهان عمومی عنوان کردند از کجا معلوم که او امام است اصلا چه کسی فرزند امام رادیده ونتیجه گیری میکردند که امام حسن عسکری (ع) عقیم بوده واگر فرزندی میداشت حتما به ماخبر میداد
متاسفانه تاثیر این سخنان را در حال حاضر هم میبینیم وعده بسیاری مسخره ومضحک میدانند که کودکی 5 ساله امام مسلمانان باشد استغفرالله

4- طولانی بودن عمر حضرت وغیبت ایشان وعدم قبول وباور عده ای به این امر :
همانگونه که مستحضرید طولانی بودن عمر امام زمان(عج) در طول تاریخ مورد سؤال بوده است. خصوصاعمری که قرنها فراتر رود
بسیاری عنوان میکنند که این امر از دیدگاه‌های گوناگون امری شدنی و ممکن نیست وبه افسانه شباهت دارد از همین جهت این موضوع را دلیل برانکار وجود امام زمان (ع) میدانند

اثبات وجود امام زمان (ع) واینکه ایشان فرزند امام حسن عسکری (ع) هستند :
برای اثبات وجود مقدس امام زمان راههای مختلفی وجود داردکه بااستناد برآنها میتوان مشت محکمی بر دهان یاوه گویان زد
1- اثبات وجود امام زمان از طریق شاهدان ولادت
2- اثبات وجود امام زمان از طریق معرفی وی درادیان مختلف
3- اثبات وجود امام زمان از طریق اثبات وجود طول عمر بسیار در تاریخ
4- پیشگویى ولادت حضرت صاحب الامر (عج) توسط پیامبر(ص) وائمه (ع)
5- اثبات وجود امام زمان از طریقه لوح (صحیفه ) حضرت فاطمه (س)
6- پیش بینی امام حسن عسکری (ع)وتدابیر ایشان برای حفظ جان امام
7- بشارت امام عسکری علیه السلام به ولادت مهدی علیه السلام
8- خبر دادن امام عسکری علیه السلام از ولادت مهدی عجل الله فرجه
9- عقیقه امام حسن عسکری برای فرزندش
10- پیش بینی امام حسن عسکری درمورد تردید مسلمانان به وجود مقدس فرزندش امام زمان (ع)
11- اثبات وجود امام زمان از طریق گزارش مورخان ومحدثان ودانشمندان عامه
12- اثبات وجود امام زمان از طریق نظام جهان هستی
13- شهادت ملاقات کنندگان کثیر آن حضرت
وغیره.....
در روزهای آینده به بررسی تمامی موارد بالا خواهیم پرداخت ان شاءالله


منابع وپیوستها :
1- در انتظار ققنوس ص 41
2- صدوق، علل الشرایع، قم، مکتبة الطباطبائى، ج 1، باب 176، ص 230 * صدوق، معانى الأخبار، تهران، مکتبة الصدوق - مؤسسة دار العلم، 1379 ه'. ق، ص 65 * بحارالانوار، ج 50، ص 113، ح 1.
3- پایگاه حوزه www.hawzah.net
4- غیبت نعمانی، ص 9.
5- برگرفته شده از «پیداى پنهان » ویژه نامه نیمه شعبان 1419 ق. ستاد بزرگداشت نیمه شعبان مسجد آیة الله انگجى تبریز
6- غیبت نعمانی، ص 9

 

يورش ابرهه به مكه معظمه براي نابودي كعبه - 53 سال پيش از هجرت

ابرهة بن صباح، از فرماندهان نظامي حبشه در سرزمين يمن بود، كه با پشتيباني هاي مستقيم كشور حبشه و حمايت هاي غير مستقيم امپراتوري روم شرقي در آن سرزمين، زمامداري مي كرد و دين مسيحيت را تبليغ مي نمود. وي، در يمن فشار سنگيني بر اهالي اين منطقه اعمال مي كرد و بسياري از مخالفان خود را از هستي ساقط و بسياري ديگر را دستگير و به عنوان برده به فروش مي رسانيد و به سرزمين هاي حبشه، شمال افريقا و امپراتوري روم منتقل مي كرد. ابرهه، در "صنعا" پايتخت يمن، كليساي مجلل و زيبايي ساخت و نام آن را "قليس" گذاشت و طي دستورالعملي، به تمامي عرب ها و ساكنان جزيرة العرب فرمان داد كه براي زيارت و عبادت خداوند متعال به اين كليسا رفته و از بت خانه ها و ديگر اماكن مذهبي، از جمله كعبه ] خانه خدا [ دست بردارند. در غير اين صورت با مجازات سنگيني روبرو خواهند شد. اهالي يمن از ترس جنايت كاري هاي وي، به فرمانش گردن نهادند وليكن ساير عرب هاي جزيرة العرب، به آن اعتنايي نكرده و به عبادت گاه هاي خويش اهميت مي دادند. مردي از طايفه "بني فقيم" و يا "بني مالك" جهت بي اعتبار كردن كليساي قليس، از سوي برخي از عرب هاي متعصب، ماموريت يافت كه به صنعا رفته و با نجس كردن محيط اين كليسا، بر آن بي حرمتي نمايد و از اعتبارش در نزد مردم بكاهد. ابرهه، كه براي خون ريزي و انتقام جويي به دنبال بهانه مي گشت، سوژه مهمي يافت و با اين رفتار تحقير آميز عرب ها، خشمگين شد و در صدد انتقام بر آمد. وي، لشكري آراست و به قصد تخريب خانه خدا ] كعبه معظمه [ راهي مكه شد و در سر راه خويش به قتل و غارت پرداخت و وحشت عظيمي در آن ناحيه پديد آورد و همين كه وارد اراضي اهالي مكه گرديد، چهار پايان آنان، اعم از شتر، اسب و گوسفند را غارت كرد. از جمله دويست شتر، متعلّق به عبدالمطلّب را به تاراج برد. وي، به اهالي مكه پيام فرستاد كه قصد نابودي كعبه را دارد، اگر مردم مكه به دفاع برخيزند، تمامي آنان را قتل عام و زنان و فرزندانشان را به اسيري خواهد گرفت. مردم مكه، به گفت و گو و مشورت پرداختند و در آغاز تصميم به دفاع گرفتند، ولي با استدلال ها و مصلحت انديشي هاي عبدالمطلب از اين تصميم منصرف شده و به توصيه وي، به كوه ها و درّه هاي اطراف مكه پناهنده شده و خود را از رويارويي با سپاهيان حبشي دور نگه داشتند. عبدالمطلب، مهتر و بزرگ قريش و جدّ پيامبر خدا(ص) كه با اين تدبير و دور انديشي، خدمتي بزرگ به مكه و مكيان كرد، معتقد بود كه صاحب خانه، از خانه خويش دفاع و پاسداري خواهد كرد و بيني متجاوزان و سركشان را به خاك خواهد ماليد. با اين حال، عبدالمطلب به همراه چند تن از بزرگان قريش به نزد ابرهه رفت و او را از تخريب خانه خدا بازداشت و از او خواست كه به ديار خود برگردد و اموالي كه از مردم غارت كرده است، به آنان برگرداند. ولي ابرهه، به هيچ وجه راضي به بازگشت بدون دستيابي به مقصودش نبود و اصرار بر تخريب خانه خدا داشت. عبدالمطلب پس از گفت و گو با ابرهه، به مسجدالحرام برگشت و در كنار خانه خدا به نماز و مناجات پرداخت و سپس حلقه در خانه خدا را گرفت و با سرودن شعري حماسه اي از خداي منان درخواست كرد كه شرّ ابرهه را به خودش برگرداند و نگذارد آن نابكار، آسيبي به كعبه وارد سازد. ابرهه، پس از آن كه از عدم مقاومت مردم اطمينان حاصل كرد، دستور پيش روي و تخريب خانه خدا را صادر كرد و در اندك مدتي، هزاران نفر از سپاهيان فيل سوار حبشي به سوي خانه خدا به راه افتادند و با سر و صداي خويش و نعره اسبان و نفير شتران و فيل هاي خود وضعيت عجيبي پديد آوردند. ولي هنوز به كعبه نزديك نشده بودند، كه يك باره مشاهده كردند فوجي پرنده از سمت دريا پديدار شده و بر بالاي سرشان به پرواز درآمدند و آنان را از آسمان سنگ باران كردند. هر پرنده اي بر منقار و پاهاي خود، چند عدد سنگريزه حمل كرده و هر يك از آن ها را بر سر يكي از سپاهيان ابرهه مي انداخت و او را از هستي ساقط مي كرد. سپاهيان ابرهه، مات و مبهوت شده و به يكديگر پناهنده و سپس پراكنده مي شدند و هر كدام به جانبي پناه مي آوردند، ولي نمي توانستند از حملات بي امان پرندگان سنگ انداز رهايي يابند. در اندك مدتي، سپاهيان ابرهه متلاشي گرديد و تعداد زيادي از آنان به هلاكت رسيدند و عده اي اندك موفق به فرار شده و به سوي يمن عقب نشيني كردند. ابرهه نيز از جمله فراريان بود كه با بدن زخمي و خون آلود، به سوي يمن برگشت و در آن جا حالش وخيم تر شد و قلبش در سينه اش بشكافت و با سرافكندگي تمام به هلاكت رسيد. بدين گونه، همان طوري كه عبدالمطلب پيش بيني كرده بود، صاحب كعبه از خانه خود محافظت كرد و گردنكشان و جباران را درس فراموش نشدني آموخت و معجزه اي بزرگ را آشكار ساخت، تا دليلي بر وحدانيت آفريننده جهان باشد. اين واقعه، چون اهميت به سزايي در نزد عرب ها داشت، آن را مبدا تاريخ خود قرار داده و آن سال را "عام الفيل" ناميدند. در آن هنگام، حضرت محمد(ص) در رحم مادرش حضرت آمنه(س) بود و پس از دو ماه و هفده روز بعد، ديده به جهان گشود و بدين جهت، سال تولد آن حضرت را، نخستين سال عام الفيل بر شمرده اند. (1) خداوند متعال در قرآن كريم به ماجراي ابرهه و فيل سواران حبشه، اشاره كرد و سوره ويژه اي با نام "سورة الفيل"، نازل فرمود. (2) به راستي داستان اصحاب فيل، عبرتي براي تمامي هواپرستان و دنيا طلباني است كه براي چند صباحي زندگي ظالمانه و ستمگرانه خويش، هر ارزشي را زير پا نهاده و به هر عمل ننگيني اقدام مي كنند. 1- نك: بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج 65، ص 230؛ تاريخ ابن خلدون، ج1، ص 64؛ مجمع البيان (علامه طبرسي)، ج 10-9، ص 820؛ فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام ص (جعفر سبحاني)، ص 46؛ المبعث و المغازي (أبان بن عثمان احمر)، ص 36 اين سوره كوچك، 5 آيه دارد و يكصد و پنجمين سوره قرآن كريم است و در آغاز آن آمده است: اَلَم تَرَكَيفَ فَعَلَ رَبُّكَ باَصحابِ الفيلِ …